مطالبی که در بخش رسالت نوکری به استحضار خواهد رسید، نتیجه سال ها مراوده حاج منصور ارضی نزد بزرگانی است که فضایل ایشان بر اهل علم و عمل پوشیده نیست. در اینجا سعی آن داریم که برخی از این بزرگان را در حد وسع این بخش معرفی نمائیم. - از جمله بزرگانی که وی از محضر ایشان کسب فیض می نموده است، می توان به حضرت آیة الله شیخ محمود تحریری رحمة الله علیه اشاره کرد.

رسالت نوکری - جلسه اول
استاد : حاج منصور ارضی
مطالبی که در بخش رسالت نوکری به استحضار خواهد رسید، نتیجه سال ها مراوده حاج منصور ارضی نزد بزرگانی است که فضایل ایشان بر اهل علم و عمل پوشیده نیست. در اینجا سعی آن داریم که برخی از این بزرگان را در حد وسع این بخش معرفی نمائیم.

- از جمله بزرگانی که وی از محضر ایشان کسب فیض می نموده است، می توان به حضرت آیة الله شیخ محمود تحریری رحمة الله علیه اشاره کرد.

 
برچسب‌ها: منصور ارضی, شرح حال, مصاحبه, زندگینامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۱۳ساعت ۱۱ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

ماه من از تو نديدم قمري زيباتر

نيست از نقش جمالت اثري زيباتر

اين يقينم شده در عالم هستي از تو
مادر دهر ندارد پسری زيباتر
خبر آمدنت در بدنم روح دميد
بَه كه بود اين خبر از هر خبري زيباتر
جلوه گر گشت رخت در سحر ماه خدا
زين سحر ديده نديده سحري زيباتر
به همه دُرّ و گهر هاي ولايت سوگند
صدفي از تو ندارد گهري زيباتر
ماه خنديد و مه انجمنت نام نهاد
همه حُسني كه محمد حَسَنت نام نهاد
در تن پاك سحر روح و روان شد زدمت
بوسة ماه خدا مانده به خاك قدمت
ميزبان رمضاني كه نشستند مدام
ميهمانان خدا بر سر خوان كرمت
سر نثار قدم و ديدة ما فرش رهت
جان ما وقف تماشا و دل ما حرمت
سائل جود و كرم خلق سماوات و زمين
عاشق حسن خدايي عربند و عجمت
تو همان جان جهاني كه دو صد قافله دل
گشته آواره به هر حلقة گيسوي خمت
رخ زيبات حسن قامت رعنات حسن
نه فقط قامت رعنات سراپات حسن
روزه داران مه تسبيح و دعا را نگريد
سحر و صبحدم اهل ولارا نگريد
گل لبخند علي بر رخ زيباي حسن
شادي حضرت ام النجبا را نگريد
همه خورشيد جمال ازلي را بينيد
همه در ماه خدا ماه خدا را نگريد
طلعت غيب شنيديد نديديد اگر
به وضوح آينة غيب نما را نگريد
همه احرام ببنديد و بخوانيد دعا
مروة حُسن ببينید و صفارا نگريد
عيد ميلاد امامي است در اين ماه عظيم
كه كريم است، كريم است، كريم است، كريم
اين گرامي پسر اول زهرا حسن است
دومين حجت و چارُم نفر از پنج تن است
اختر برج شرف مطلع الانوار جمال
آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است
روح پيغمبر و زهرا و علي در تن اوست
يك پسر نيست سه روح است كه در يك بدن است
تا قيامت به چنين قامت رعنا صلوات
عجبا سرو قدي سرو هزاران چمن است
حُسن محدود شده در رخ نوراني او
حسن است، این حسن است، این حسن است، این حسن است
روح بخشد به پدر با نفس زهرايي
شده دلدادة زيبايي او زيبايي
بوسة ذكر و دعا بر دو لب خندانش
آسمان شيفتة زمزمة قرآنش
ميهمانخانة او شهر مدينه است ، مگو
كه بود خلق سماوات و زمين مهمانش
ناز بر گلشن فردوس كند در صف حشر
هركه شد بندة لطف و كرم و احسانش
همچو باران بهاري كه بريزد زسحاب
روز و شب رحمت حق ريخته از دامانش
جن و انس و ملك از كل سماوات و زمين
همه در تحت حمايت همه در فرمانش
صد مسيحا شود از نيم نفس زندة او
خلق و خوي نبوي سر زند از خندة او
اوليايند به يك گردش چشمش سرمست
علي و فاطمه دادند ورا دست به دست
اين كريم ابن كريمي است كه در كل وجود
تا قيامت كرمش شامل حال همه است
حسني طلعت او آينة حسن خداست
روي حق بود در اين آينه از صبح الست
صلح او تير خدا بود كه از قوس كمان
به شتاب آمد و بر قلب معاويه نشست
صلح او بود که بنيانگر عاشورا شد
صبر او بود كز آن سيطرة كفر شكست
گرچه اسلام گرفته است به خود رنگ حسين
به خدا صلح حسن نيست كم از جنگ حسين
شيعه آن است كه در خط امامش باشد
تابع رهبر، در صلح و قيامش باشد
شيعه آن است كه در لحظة فرياد زدن
متن فرمان الهي به پيامش باشد
شيعه با صلح حسن تا صف محشر حسني است
شيعه در صلح حسن جنگ حرامش باشد
شيعه در جنگ همان شيعة عاشورايي است
شيعه آن است كه اينگونه مرامش باشد
صلح و جنگ حسنين است يكي بر شيعه
تيغ، گه جاي به كف گه به نيامش باشد
"ميثم" از خط ولايت ننهي پاي برون
گر نهي پاي برون راه نيابي به درون

 

******************************************

چونانكه خالق احد ذوالمنن يكي است
بين تمام حُسن فروشان حَسن يكي است
عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن يكي است
بين هزار خرمن گل مثل بوي تو
بوي لطيف عطر گل ياسمن يكي است
تو ماه عالمي و هزارانت انجمن
گويند متفق كه مه انجمن يكي است
هر كس كه ديد روي تو را بين پنج تن
اقرار كرد كآينة پنج تن يكي است
ماه خدا دو نيمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُري ماه من يكي است
گرچه تو و علي و نبي را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است
آن چارتن كه زير كسا باتواند پنج
يك نور واحديد همانا سخن يكي است
اسرار غيب آينه اي روبروي توست
عين اللّهي و پيش تو سِرّ و علن يكي است
صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست هاي حيدر خيبر شكن يكي است
هرجا سفر كنم دل من در بقيع توست
آري بر اين مسافر تنها وطن يكي است
مردي چو جدّ و باب و حسين و تو نيست نيست
چونانكه مثل حضرت صديقه زن يكي است
مِهر تو ثبت مُهر مسلماني من است
بي تو طريق كفر و مسلمان شدن يكي است
هرچند نيست قابل وصف تو يا حسن
اينجا عقيق "ميثم" و دُرّ عدن يكي است

 

********************

 

ای ماه آسمانیِ ماه خدا! حسن
خورشید، مستمند تو از ابتدا حسن
روز نخست نقش جمال تو را کشید
نقاش حسن با قلم ابتدا حسن
از شرم آفتاب رخت خفت آفتاب
در پشت کوه‌ها و پس ابرها حسن
ترسم از این که عقل، خدا خوانَدَت به جهل
از بس که دیده در تو جمال خدا حسن
از کائنات نغمۀ آمین شود بلند
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن
افکنده گل صحیفۀ حسنت چو باغ گل
از بوسه‌های پشت هم مصطفا حسن
روح نبی، روان علی، قلب فاطمه
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن
از صد هزار فیض مسیحا نکوتر است
دردی که با دعای تو گردد دوا حسن
باب تو باب حاجت ارباب حاجت است
ای عالمی به کوی تو حاجت روا حسن
جسم مسیح نه که روان مسیح هم
می‌گیرد از تبسم گرمت شفا، حسن
گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن
گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن
یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن
وقتی که جای دست خدا می‌شوی سوار
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن
باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن
باید نبی زیارت حُسن تو را کند
در لاله‌زار وحی به صبح و مسا حسن
زوار توست جان و رواقت بهشت دل
بالله بوَد مدینۀ تو قلبها حسن
گنجد چگونه عرش به یک گوشۀ بقیع؟
ای گوشه‌ای ز خاک تو عرش عُلا حسن
روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن
صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن
از بامداد اول خلقت تو بوده‌ای
بنیانگذار نهضت کرب و بلا حسن
آل نبی تمام کریمند و تو شدی
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن
خلقند میهمان و تویی میزبان خلق
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن
عمری اگر که بند ز بندم جدا کنند
حاشا که لحظه‌ای ز تو گردم جدا حسن
وهابیان به زائر تو راه بسته‌اند
سد می‌کشند دور مزار تو، یا حسن
بیچاره‌های کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن
دشمن چو دید خُلق خوشت را به خنده گفت:
غیر از تو کیست صاحب خلق خدا؟ حسن
سوگند می‌خورم به خدا نیست ناامید
هر کس که آورد به تو روی رجا حسن
دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
در حشر بر نجات همه ماسوا، حسن
هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن

**************************

چونانكه خالق احد ذوالمنن يكي است
بين تمام حُسن فروشان حَسن يكي است
عالم اگر شود زگل دل چمن چمن
در باغ حسن مثل تو سرو چمن يكي است
بين هزار خرمن گل مثل بوي تو
بوي لطيف عطر گل ياسمن يكي است
تو ماه عالمي و هزارانت انجمن
گويند متفق كه مه انجمن يكي است
هر كس كه ديد روي تو را بين پنج تن
اقرار كرد كآينة پنج تن يكي است
ماه خدا دو نيمه شد و گفت آسمان
هرچند از ستاره پُري ماه من يكي است
گرچه تو و علي و نبي را سه پیکر است
جان تو و علی و نبی در بدن یکی است
آن چارتن كه زير كسا باتواند پنج
يك نور واحديد همانا سخن يكي است
اسرار غيب آينه اي روبروي توست
عين اللّهي و پيش تو سِرّ و علن يكي است
صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو
با دست هاي حيدر خيبر شكن يكي است
هرجا سفر كنم دل من در بقيع توست
آري بر اين مسافر تنها وطن يكي است
مردي چو جدّ و باب و حسين و تو نيست نيست
چونانكه مثل حضرت صديقه زن يكي است
مِهر تو ثبت مُهر مسلماني من است
بي تو طريق كفر و مسلمان شدن يكي است
هرچند نيست قابل وصف تو يا حسن
اينجا عقيق "ميثم" و دُرّ عدن يكي است

***************************

ای علوی ذات خدایی صفات

صدرنشین همه کائنات

پاک ترین گوهر نسل بشر

ازهمه خوبان جهان خوب تر

جد تو پیغمبر نوع بشر

جن وملک بر قدمش سوده سر

باب تو سرسلسله اولیاست

چشم پر از نور خدا مرتضی است

مادر تو دخت پیمبر بود

آیه ای از سوره کوثر بود

در رمضان ماه نشاط وسرور

ماه دعا ماه خدا ماه نور

نورفشان شد ز دو سو آسمان

ازدوطرف تافت دوخورشیدجان

وحی خدا از افق سرمدی

نور حسن از افق احمدی

مشک وگلابی بهم آمیختند

درقدح اهل ولا ریختند

ای رمضان از تو شرف یافته

نور تو برچهره او تافته

بعد پدر شاخص عترت تویی

وارث میراث نبوت تویی

صبرهم از صبر تو بی تاب شد

کوزه شد و زهر شد وآب شد

بعد شهادت نکشید از تو دست

تیرشد و برتن پاکت نشست

تا ابد ای سرور والا مقام

بر تو و بردین ( محمد) سلام

کلک (ریاضی)که گهر ریز شد

زان نظر مرحمت آمیزشد

 

 &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بي انتهائي اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند ميخوريم كه پروانه زاده ايم

همسايه ي قديمي اين خانواده ايم

تو آسمان جودي ما يا كريم تو

پرواز ميكند دل ما تا حريم تو

احساس ميكنم به تو نزديك ميشوم

وقتي كه مي وزد سر راهم نسيم تو

وقت كرامت است كه از راه آمده است

آن آشناي كوچه نشين قديم تو

قرآن بي بديل ، حروف مقطّعه

كي ميرسم به فهم الف لام ميم تو

سوگند ميدهيم خدا را در اين سحر

بر پينه هاي رحمت دست كريم تو

ما را هميشه سائل دست شما كند

ما را به زير پاي شما خاك پا كند

دست مرا بگير كه عاشق ترم كني

سلمان خانواده ي پيغمبرم كني

من در قنوت نيمه شبت دور ميزنم

شايد مرا بگيري و انگشترم كني

آن شاخه ي گلم كه به دست تو داده اند

تا هركجا كه خواست دلت پرپرم كني

من آمدم كه بين سحرهاي اشتياق

بال مرا بگيري و خرج حرم كني

بال و پر شكسته به دردم نميخورد

انگار بهتر است كه خاكسترم كني

روزي آب و سفره ي نان مني حسن

ماهِ مباركِ رمضان مني حسن

اي در هواي پاك نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه اي بين نامها

اي سبزي بهار خدا سير ميشوند

از عطر سفره هاي حضورت مشام ها

بيرون بيا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ي فروتن جمع غلام ها

در كوچه ات كسي به كسي جا نميدهد

مكثي نما به شوق چنين ازدحام ها

سائل شدن كنار نگاه تو واجب است

وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گداي تو

مثل كبوتريم و اسير هواي تو

آنكس كه پيش پاي شما خم نميشود

در خانه ي فرشته هم آدم نميشود

آقاي من بدون توسل به نام تو

حالي براي توبه فراهم نميشود

دست مرا بگير و به سمت خدا ببر

چيزي كه از بزرگيتان كم نميشود

آرامش تو باعث طوفان كربلاست

بي صلح تو قيام مُحَرم نميشود

هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو

مؤمن نميشود ، به جهنّم نميشود

تا كربلا رسيد صداي سكوت تو

اين قيل و قال ها به فداي سكوت تو

اي از هزار حاتم طائي كريم تر

لطف تو از تمام كريمان قديم تر

مي آوري به وجد تو پروردگار را

اي از زبان حضرت موسي كليم تر

تو ابتداي نسل طهوراي كوثري

هركس حسودتر به تو باشد عقيم تر

در اين مسير رو به خدايي نديده ايم

از رد پاي گيوه ي تو مستقيم تر

در كربلا به آينه ات سنگ ميزنند

هركس شبيه تر به تو جرمش عظيم تر

آقا تو در كلام خلاصه نميشوی

در حضرت و امام خلاصه نميشوی

اي ياكريم خسته چه كردند با پرت

اين زهر ِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه اي كه رنگ نگاهت كبود شد

رنگي دگر نرفته مناجات خواهرت

با اينكه اي غريب ، تو بودي امام شهر

اما كسي نخواند نمازي به پيكرت

تابوت را نشانه گرفتند به تيرها

آن هم كجا به پيش دو چشم برادرت

دلهاي ما به ياد تو اي بي حرمترين

پر ميزند به سمت بقيع مطهرت

تا كِي لبم به خاك بقيعت نميرسد

بر آستان پاكِ رفيعت نميرسد

 

علی اكبر لطيفيان

&&&&&&&&&&&&



برچسب‌ها: تولد, امام حسن, سازگار
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۱۳ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

به راه توست شهادت به از ولادت من
عنايتي كه شود مرگ من شهادت من
گداي سابقه دارم مرا مران كه بود
كرم سجية تو، التماس عادت من
هزار مرتبه ام گر براني از در خويش
هماره بر تو فزون تر شود ارادت من
هزار مرتبه بيماري از سلامت به
تو گر كني قدمي رنجه بر عيادت من
سرم فداي قدم هاي دلبري گردد
كه برده دل زِ من از لحظة ولادت من
سعادت دو جهان بهر من سعادت نيست
تو گر مرا بپذيري بود سعادت من
به بندگي درت مي خورم قسم مولا
كه بردر تو بود بندگي سيادت من
زبان "ميثمي " ام وقف گفتگوي تو باد
كه ذكر توست دعاي من و عبادت من  
**************

باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
با همه بی‌آبرویی آبرو دادی به من
شرم می‌کردم دگر در محضرت لب واکنم
باز می‌بینم مجال گفتگو دادی به من
قطره‌ای بودم به بحرم متصل کردی ز لطف
جرعه‌ای می‌خواستم، دیدم سبو دادی به من
خاک بودم، آدمم کردی به دست رحمتت
خار بودم، بهتر از گل رنگ و بو دادی به من
چشم خشکم بود خالی، رویم از عصیان سیاه
اشک بخشیدی و آب شستشو دادی به من
از ولادت آرزوی سوز و شوری داشتم
بیشتر از آنچه کردم آرزو، دادی به من
گر نشد قسمت که در خون گلو غسلی کنم
از سرشک دیدگان، آب وضو دادی به من
همچو شمعم قطره قطره آب کردی، سوختی
در دل شب گریۀ بی های و هو دادی به من
با غبار راه زوار علی شستی مرا
در حقیقت آبرو از خاک او دادی به من
تا کنی سیراب «میثم» را ز جام رحمتت
آب شیرین از سبوی «تفلحو »دادی به من

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
*******************


با كثرت معاصي از سر گذشته آبم
نه تاب دوري از تو، نه طاقت عذابم
لبريز تر ز دريا سوزان تر از كويرم
آواره تر ز امواج، خالي تر از حبابم
گر قطره ام بخواني با بحر همنشينم
گر ذره ام بخواني در چشم آفتابم
من از تو مي گريزم تو مي كشي به سويت
از بس  كه مهرباني عبدت كني خطابم
من با تو قهر كردم تو مي كني رفاقت
ياللعجب ندانم بيدار يا كه خوابم
اُدْعوني استجب را هم خوانده هم شنيدم
نه من جواب دادم نه تو كني جوابم
من بندة بد تو، تو آن خداي خوبي
كز لطف بي حسابت آسان کنی حسابم
پيري زپا فكند و از دست رفت عمرم
شرمنده تا قيامت از دورة شبابم
اشكم روان زديده آهم درون سينه
اين اشك و آه كرده مانند شمع آبم
گفتم به اشك توبه شويم گناه خود را
ديدم كه از گناهم بدتر بود صوابم
"ميثم" به عذر خواهي دارد دو هديه با خود
آه است شاخة گل، اشكم بود گلابم
***********

دریغا کز گنه پروا نکردم
پرم دادی ولی پر، وا نکردم
تو از بی شرمی من شرم کردی
من از شرم تو هم پروا نکردم
چنان غافل شدم از تو که یک عمر
تو را گم کردم و پیدا نکردم
قدم از کثرت پیری دو تا شد
به یکتاییت قامت تا نکردم
کی‌ام من؟ قطره‌ای ناچیز، افسوس
که خود را وصل بر دریا نکردم
دریغا روزها بگذشت و شب رفت
که من اندیشه از فردا نکردم
به من نزدیک‌تر بودی تو از من
چرا من دوری از دنیا نکردم؟
به مولا، آنچه شد با من، از آن بود
که خود را بندۀ مولا نکردم
مسیحا در کنارم بود و افسوس
دلم را با دمش احیا نکردم
منم «میثم» ولی افسوس، داری
برای خویش دست و پا نکردم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا س

****************
درد ناگفته را، تو دوا می‌کنی
حاجت بنده را، تو روا می‌کنی
من شدم از تو دور، تو کنار منی
من گریزم ز تو، تو صدا می‌کنی
من کنم قهر و تو، می‌کنی آشتی
من گنه می‌کنم، تو حیا می‌کنی
من کنم دشمنی، تو کنی دوستی
من چها می‌کنم، تو چها می‌کنی
من به بیگانه‌ها، آشنا می‌شوم
تو مرا با خودت آشنا می‌کنی
من پناهنده‌ام بر درِ رحمتت
تو مرا از درت، کی رها می‌کنی؟
هم گشایی در و هم کنی دعوتم
هم صدا می‌زنی، هم عطا می‌کنی
گه به من نالۀ نی‌نوا می‌دهی
گه مرا زائر کربلا می‌کنی
گه دلم را بری در بهشت نجف
گه روان در حریم «رضا» می‌کنی
«میثم» از هر دمت بوی گل می‌دمد
تـا تـو راز و نیاز بـا خـدا می‌کنی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*****************
با سنگ هر گناه پرم را شکسته ام

آه ای خدا خودم کمرم را شکسته ام

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن پشت سرم را شکسته ام

صد بار توبه کردم و غرق خجالتم

آن عهدهای معتبرم را شکسته ام

دنیا شکست خورده تر از من ندیده است

حالا به سنگ خورده سرم را شکسته ام

راهم بده به باغ شجرهای طیبه

من توبه کرده ام تبرم را شکسته ام

 

****************

دل شکسته منو جز تو کسی نمیبره

یه بنده فراری رو جز تو کسی نمیخره

روز و شبم یکی شده همش تباهی و گناه

دل شکستمو ببین که از گناه شده سیاه

گرو میذارم دلمو تا که عذابم نکنی

فردای محشر دیگه از،خجالت آبم نکنی

پیش امام و شهدا آبروی منو نبر

به جان زهرا و علی بدا رو با خوبا بخر

*****************

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم

نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم

هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم

پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم

تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد

خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم

ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را

کنون ازاین عبادتها واین اذکارمی ترسم

من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک

به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم

بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم

خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم

عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم

نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

 

**************

چه زود از دست ما ماه خدا رفت
مه تسبیح و تهلیل و دعا رفت
مه احیا مه شب زنده داری
مه روزه مه صدق و صفا رفت
مهی که بود از فیض و سعادت
نفس تسبیح و خواب آن عبادت

مه یا نور و یا قدوس و یارب
شبش از روز و روزش بهتر از شب
خوشا آن روزه داران را که دانم
محبت بود در دل ذکر بر لب
به خلوتگاه شب اختر فشاندند
کمیل و افتتاح و ندبه خواندند

سحر بود و مناجات و دعایش
دعاهای لطیف و دلربایش
خوش آنکو داشت خلوت با خداوند
دریغ از لحظه های با صفایش
کجا رفتند شب های منیرش
چه شد بوحمزه و جوشن کبیرش

چه شب هایی که دل یاد خدا بود
دعا بود و دعا بود و دعا بود
به گوش جان صدای آشنا بود
خوشا آنان که از نو جان گرفتند
دل شب انس با قرآن گرفتند

چه ماهی ماه حی ذوالمنن بود
چه ماهی ذکر حق نقل دهن بود

چه ماهی ماه غفران، ماه رحمت
چه ماهی ماه میلاد حسن بود
چه ماهی دل ز ایمان منجلی بود
علی بود و علی بود و علی بود

مه احیا مه مولا علی بود
علی شمع دل و دل با علی بود
تو گویی با علی بودیم تا صبح
چه می گویم نفس ها یا علی بود
چه شد آوای یارب الکریمش
دعای یا علیُ یا عظیمش

وفا و عشق و ایمان بود این ماه
مگو، شیرین تر از جان بود این ماه
بهشت سبز انس عبد و معبود
بهار ختم قرآن بود این ماه
فروغ روح از بدرش گرفتیم
شرف از لیلة القدرش گرفتیم

الا ای دوستان عید صیام است
چه بنشستید این عید قیام است
طلوع صبحدم را این روایت
هلال ماه نور این پیام است
خوشا حال تمام روزه داران
که حسرت شد نصیب روزه خواران

ره صدق و صفا پویید امشب
جمال یار را جویید امشب
وضو گیرید با عطر بهشتی
به مهدی تهنیت گویید امشب
خوش آن عیدی که با دلدار باشیم
همه با هم کنار یار باشیم 

اگر چه عید فیض و عید نور است
اگر چه عید شوق و عید شور است
اگر چه عید مجد است و سعادت
تمام عیدها روز ظهور است
بدون یار، گل خار است خار است
گل نرگس اگر آید بهار است

الا ای شمع بزم آشنایی
ندارد بی تو چشمم روشنایی
دلم خون شد دلم خون از جدایی
گلم، باغم، بهارم کی می آیی
الهی عیدِ بی تو باز گردد
بیا تا عید ما آغاز گردد

تو شمع و قلب ما پروانة توست
ندیده عالمی دیوانة توست
ندای یالثارات الحسینت
لوای کربلا بر شانة توست
ظهورت عید خلق عالمین است
نه تنها عید ما، عید حسین است

همین است و همین است و همین است
که دیدار تو عید مسلمین است
عزیز دل به آمین تو سوگند
دعای "میثم" دل خسته این است
که فردا جزو یاران تو باشد
دلش باغ و بهاران تو باشد


**************

رسيد مژده كه سر زد هلال ماه صيام
مه دعا و نيايش مه درود و سلام
دهيد مژده تمام گناه كاران را
كه حكم عفو شده از سوي خدا اعلام
مه نماز و مه روزه ماه استغفار
مهي كه پر بود از لطف خاص و رحمت عام
مباد ماه خدا برتو بگذرد اي دوست
که بهر خود ندهي كار مثبتي انجام
شقي ست آنكه خداوندگار حيّ غفور
ورا نبخشد وگردد مه صيام تمام
چه صبح ها كه نفس ها در آن بود تسبيح
چه لحظه ها كه بود خواب آن ركوع و قيام
به هوش باش كه تقوي نكوترين عمل است
كلام ختم رسل باشد اين خجسته پيام
خوشا كسي كه ز افتادگان بگيرد دست
خوشا كسي كه به كار خدا كند اقدام
حلال باد وصال خدا بر آن بنده
كه بگذرد زخطا و حذر كند ز حرام
بكوش بهر نماز و دعا چه روز و چه شب
بخوان كتاب خداوند را چه صبح و چه شام
از آن شراب كه ساقي آن خداوند است
بگير در عطش روزه و بريز به كام
به ياد تشنگي روز حشر اشك بريز
براي تشنه لب كربلا بسوز مدام
به ياد حنجر خشكيدة امام حسين
بنوش آب و بگو با سرشك ديده سلام
اگر گرسنه شدي ياد كن ز طفل حسين
كه بي غذا دل شب خفت در خرابة شام
اگر كه دختر نه سالة تو روزه گرفت
دم غروب كه از دست مي دهد آرام
بسوز و اشك برآن كودك گرسنه بريز
كه جاي نان به سرش سنگ ريخت از لب بام
اگر تلاوت قرآن دلت ربود از دست
به قدر و كوثر و ياسين و زخرف و انعام
بريز اشك بر آن لب كه شد زچوب كبود
بيار ياد ز بزم شراب و رأس امام
سلام باد برآن سر كه شد به نيزه بلند
گهي به نخل و گهي در تنور كرد مقام
براي يوسف زهرا بلند گريه كنيد
كه از گلوي بريده به شيعه داده پيام
چو آب سرد بنوشيد ياد من باشيد
كه تشنه كام مرا كشت خصم خون آشام
بزن ز سوز جگر ناله آنچنان "میثم"
که سوز و شور محرم دهي به ماه صيام
**************

هزاران بار استغفار كردم

دوباره جرم خود تكرار كردم
تو گفتي من غفورم ، من هم اينك
به جرم خويشتن اقرار كردم
برو اي آتش دوزخ كناري
كه من رو بر در غفار كردم
دوباره عفو كن يا رب اگر چه
من از اين توبه ها بسيار كردم
به ذكر خود شفايم ده كه عمري
دلم را از گنه بيمار كردم
از آن گشتم دچار خواب غفلت
كه ديو نفس را بيدار كردم
تو از اول عزيزم آفريدي
ولي من، حيف! خود را خوار كردم
تنم كاهيده همچون كاه بر دوش
بسي كوه گنه را بار كردم
تو بودي يار من افسوس! افسوس!
كه من رو جانب اغيار كردم
تو با "ميثم" نبودت غير خوبي
ولي من با تو بد رفتار كردم
**************

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز
تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز
به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم
که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز
جسور کس چو من و مهربان کسی چو تو نیست
که با همه بدی‌ام باز با تو گفتم زار
چه حکمتی است که در لحظۀ شروع گناه
تو می‌کنی کرم و عفو خویش را آغاز
هنوز باز نگشته، تو می‌گشایی در
هنوز توبه نکرده، مرا دهی آواز
اگر سؤال کنی من کی‌ام، تو کی؟ گویم
منم ذلیل گنه، تو عزیز بنده‌نواز
تو دست لطف گشودی و آشتی کردی
من از چه دست نکردم به جانب تو دراز
نخوانده‌ام به همه عمر، یک نماز درست
هم از خدا خجلم، هم ز خویش، هم ز نماز
به جای آنکه بسوزانی‌ام به نار جحیم
مرا به آتش مهر و محبتت بگداز
به طایر دل «میثم»پری عنایت کن
که بـا کبوتر صحن علی کند پرواز

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*********************

 

نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم
همه سرمایه‌ام این دست خالی است
فقیرم غیر از این چیزی ندارم
دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم
گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم
جحیمت را کنم دریای رحمت
به اشک مخفیِ شب‌های تارم
به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم
اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم
گنه کارم، ولی خون حسین است
که می‌جوشد ز چشم اشکبارم
حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
سپر از مهر مولا ساخت «میثم»
چه باک از شعله‌های خشم نارم؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*******************
نروم از سر كويت چه براني چه بخواني
به خداييت قسم برتر از آني كه براني
به تو مأنوسم و يكدم زتو مأيوس نگردم
چه به عرشم بكشاني چه به خاكم بنشاني
بنوازي بگدازي تو حكيمي تو بصيري
بكشي زنده كني مصلحت از توست تو داني
من بيچاره به غفلت ز تو هر سو بگريزم
تو كرامت كني و باز به سويت بكشاني
كه مرا مي دهد از لطف پناهي؟ تو پناهي
كه تواند گره از من بگشايد؟ تو تواني
چه عذابم كني از خشم و چه از مهر ببخشي
اين محال است كه از مملكت خود تو براني
هرچه خواهي به سرم آر ولي روي مگردان
هرچه دادي بستان ليك خودت را نستاني
واي از سختي جان كندن و از لحظة مرگم
تو مگر پيشتر از مرگ، علي را برساني
"ميثم" از كوي تو جايي نرود گفتم و گويم
نروم از سر كويت چه براني چه بخواني  
***************

گناه روی گناهم بوَد، چه چاره کنم؟
سزد ز غصه گریبان خویش پاره کنم
روا بود که روم با شتاب سوی جحیم
اگر بـه نـامۀ اعمال خـود نظاره کنم
ز بس که توبه شکستم، شدم ز توبه خجل
خدای من به چه رو توبۀ دوباره کنم؟
تـوان شمرد گنـاهان بی‌شمـار مـرا
چگونه عفو تو را می‌توان شماره کنم؟
شراره‌های گناهم کشیده سر به سپهر
مگر پناه به عفو تو زین شراره کنم
فزونـیِ گنهم بـاز هم فـزون آیـد
اگر مقـایسه بـا کثرت ستـاره کنم
اگر تو در نگشایی به من، کجا بروم؟
وگر ز لطف نبخشی مرا، چه چاره کنم؟
به عزتت قسم از خجلت گناه کم است
گر از دو دیده روان، خون دل هماره کنم
خدای من تو به «میثم» کرامتی فرما
مگر کـه بـا مددت از گنه کناره کنم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

******************
گر عذابم کنی، تو می‌دانی
ور عقابم کنی، تو می‌دانی
گر جوابم دهی، کرم کردی
ور جوابم کنی، تو می‌دانی
همه جا سایه‌ات بوَد به سرم
آفتابم کنی، تو می‌دانی
اگر آتش زنی تو و کرمت
وگر آبم کنی، تو می‌دانی
آب آلوده‌ام، خداوندا
گر گلابم کنی، تو می‌دانی
ریگ افتاده در ته جویم
دُرِّ نابم کنی، تو می‌دانی
ناامیدم کنی، امید منی
کامیابم کنی، تو می‌دانی
بپسندی کرامتت نازم
انتخابم کنی، تو می‌دانی
به سپهرم بری، تراب توام
یا ترابم کنی، تو می‌دانی
«میثمم» گر بسوزی‌ام، سوزم
ور کبـابم کنـی، تـو می‌دانـی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگ

**********************

روزه‌داران مؤمنین آماده! من ماه خدایم
ماه روزه، ماه قرآن، ماه تسبیح و دعایم
ماه حق، ماه نبی، ماه علی مرتضایم
ماه خیل انبیاء و اتقیا و اوصیایم

تا رساند بر همه عالم پیامم را محمد
خوانده از آغاز شهر الله نامم را محمد

من گرامی ماه عفو و رحمت پروردگارم
روزه‌داران الهی را همه باغ و بهارم
باشد از شعبان امیرالمؤمنین چشم انتظارم
در دل شب انس‌ها با حضرت صدیقه دارم

تا سحر گه بی قرار چشم گریان حسینم
هر شب و هر روز محو صوت قرآن حسینم

دامن سجاده گردد بزم اُنس یار با من
چشم مشتاقان بوَد تا صبحدم بیدار با من
نور بخشد شمع جمع محفل دادار با من
انس می‌گیرند مردان خدا بسیار با من

از نسیم آید سرود نغمۀ روح الامینم
همدم اشک و مناجات امیرالمؤمنینم

لحظه‌ها تسبیح و، خوابِ روزه‌دارانم عبادت
روزهایم روزهای صدق و اخلاص و ارادت
یوسف زهرا حسن در نیمه‌ام یابد ولادت
وز قدوم مادر زهرا مرا باشد سعادت

روزه‌داران را دهـم از سـاغر قـرآن حلاوت
ای خوشا آنکس که در من می‌کند قرآن تلاوت

ای خوشا آنکس که قدر لیلةالقدرم بداند
ای خوشا آنکس که اشک و معرفت در من فشاند
ای خوشا آنکس که شب‌ها تا سحر بیدار ماند
در دل شب افتتاح و جوشن و بوحمزه خواند

من همان ظرف عنایات خداوند کریمم
روح می‌بخشد دعای یا علیُّ یا عظیمم

وای بر آنکس که در من حق نیامرزد گناهش
یا نگردد شسته از اشک شبی روی سیاهش
آنچنان باشد که حق محروم سازد از نگاهش
در مه رحمت بوَد آغوش شیطان، جایگاهش

توشه‌ای با خود نیارد تا خدا از او پذیرد
می‌سزد از غصه در عید صیام من بمیرد

خوش به حال آنکه در من دامن دلبر بگیرد
در عروج خویشتن از زهد و تقوا پر بگیرد
در دل شب‌های قدرم نیز قرآن سر بگیرد
روی در محراب کوفه، دامن حیدر بگیرد

ای خوش آنکو پرکند از اشک چشم نازنین را
تـا بشویـد فرق خـونین امیـرالمـؤمنین را

ای خوش آنکو در معاصی، احترام از من بگیرد
با دهان روزه‌اش هر روز، کام از من بگیرد
دامن وصل خدا را در صیام از من بگیرد
در عبادت رفعت و شأن و مقام از من بگیرد


من همانا سفرۀ مهمانی ذات خدایم
با تمام انبیاء از صبح خلقت آشنایم

«میثم» از هر لحظۀ من فیض‌ها گردد نصیبت
روزه، دارو، ذکر، درمان، ذات حق گردد طبیبت
هست دامان تو هر شب دامن وصل حبیبت
هر نفس باشد دعای یـا حبیب یـا مجیبت

دوستت دارد خدا، گر تو خدا را دوست داری
صرف کن اوقات خود در روزه و شب‌ زنده‌داری

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*******************
ماه پرفیض عزیزان رمضان بود وگذشت

مه بخشش مه غفران رمضان بود وگذشت

ای فرو مانده به گرداب گنه خیز زجا

که مه ایزد منان رمضان بود وگذشت

لیله القدرکه باگفتن یک یاالله

محو می شد همه عصیان رمضان بود وگذشت

سخت باشد ز گنه تزکیه اما آن ماه

که شود تزکیه آسان رمضان بود گذشت

گر نمیبردیم از این خوان کرم سود چه سود

که ضیافتگه یزدان رمضان بود وگذشت

عید فطرآمد و رحمت شده نازل اما

منبع رحمت واحسان رمضان بود وگذشت

گاه عید است زخالق طلب غفران کن

که مه خالق سبحان رمضان بود وگذشت

ماه شوال هم ازقدر و شرف محبوب است

لیک محبوب ترازاین ماه رمضان بود و گذشت

(قلب روحانی) ازاین ماه منورشد وگفت

ماه روشنگر قرآن رمضان بود و گذشت

*************

ما عبد خداییم توکلت علی الله

از خویش رهاییم توکلت علی الله

توحید مرامیم جز او را نپرستیم

از غیر جداییم توکلت علی الله

از فیض سحرگاه به محبوب رسیدیم

مشمول عطاییم توکلت علی الله

ما کعبه نجوییم که هر شب به زیارت

در کرببلاییم توکلت علی الله

انصار حسینیم به اشک سحر خود

این نغمه سراییم توکلت علی الله

ما زینبیان را سر بازار کشانیم

انگشت نماییم توکلت علی الله

با نی بنویسید به روی کفن ما

نسل شهداییم توکلت علی الله

ای منتقم از راه بیا ای گل زهرا

تا با تو بیاییم توکلت علی الله

ما منتظرانیم که در صبح ظهورت

رجعت بنماییم توکلت علی الله

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است

گوئیا یار سفر کرده دعا کرده مرا

من کجا محفل ذکر دل این دلشدگان

سبب از چیست که حق اهل بُکا کرده مرا

روز پر معصیتم را چه کسی بخشیده؟

سائل نیمه شب خان ولا کرده مرا

این چه سرّیست که هم باده خوبان شده ام

چه کسی پیرو خون شهدا کرده مرا؟

از کویر گنه ومعصیتم داده خلاص

در گلستان دعا کیست رها کرده مرا؟

کیست ظلمت زدلم برده ونورم داده

بین این سینه زنان جلوه نما کرده مرا؟

شکر حق هیئتی ام سینه زنی پرشورم

کربلایی دلم و یار صدا کرده مرا

*****************

با آنكه حدّ جرمم بالاتر از عذاب است
جرم مرا حساب و عفو تو بي حساب است
با لطف بی کرانت در پيشگاه عفوت
العفو يك گنه كار بالاترين ثواب است
عفو تو كوه خجلت بر شانه ام نهاده
بر روي دوشم اين كوه سنگين ترين عذاب است
دستم به بند عصيان پايم به دام شيطان
قلبم هماره بيمار چشمم هميشه خواب است
چون لالة خزاني رفت از كفم جواني
شرمنده پيري من از دوره شباب است
با اين گناه بسيار گويي گنه نكردم
برهر گناهم از تو صد پردة حجاب است
مگذار تا بريزد بر خاك آبرويم
بي آب رحمت تو اين آبرو سراب است
اشك خجالت از من لطف و عنايت از تو
جرم من است ظلمت عفو تو آفتاب است
هر ناله شعلة دل هر شعله شاخة گل
هر قطره اشك خجلت دريايي از گلاب است
باران اشك "ميثم" از ابر رحمت توست
اين ابر آسمانش از چشم بوتراب است

*****************
امشب من و تو خلوت، کردیم به تنهایی
تو با من و من با تو ای بندۀ هرجایی
من خالق بخشنده، تو بندۀ شرمنده
من با یَمِ احسان، تو، با دیدۀ دریایی
یک عمر گنه کردی، پرونده سیه کردی
من آبرویَت دادم، با آن همه رسوایی
تو همدم بیگانه، من با تو به هر خانه
پیوسته تو را خواندم، تا باز برم آیی
گم گشتۀ کوی من، باز آی به سوی من
ما را ز چه گم کردی با آن همه زیبایی؟
از تو همه نالیدن، از من همه بخشیدن
اشک تو و عفو من، گشتند تماشایی
من یار شفیق‌استم، من با تو رفیق‌استم
من از تو ربودم دل، در عین دل‌آرایی
تا هم سخنم باشی، من بر تو زبان دادم
تا روی مرا بینی، دادم به تو بینایی
من با همگان گفتم، آرند به تو سجده
من بین ملایک هم، دادم به تو آقایی
یک عمر گنه کردی، یک لحظه کنم عفوت
برخیز و بر آر از دل، یک نالۀ زهرایی
«میثم» به کجا رفتی؟ از درگه ما رفتی؟!
هر چند خطا رفتی، بـرگرد، تـو از مایی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
*****************************

الهی این من این جرم و خطایم
رهم دادی، مکن دیگر رهایم
بگیر از من مرا، اما نه از خود
بسوز اما مساز از خود جدایم
تو را گم کردم و خود گشته‌ام گم
صدایم کن صدایم کن صدایم
به من گفتند از اول عبد «هو» باش
چه باید کرد من عبد هوایم
تو آن ربی که با عبدت رفیقی
من آن خارم که با گل آشنایم
گنه کردم، نکردم شرم از تو
نمی‌دانم کجا رفته حیایم؟
خجالت می‌کشیدم بازگردم
تو گفتی باز هم سویت بیایم
نبودم عبد تا عبدم بخوانی
نگویم بنده‌ام، گویم گدایم
سیه رویم مگر از لطف و رحمت
بشـویی بـا غبـار کربـلایـم
از آن بر خود نهادم نام «میثم»
که بخشی بـر علی مرتضایـم

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*****************
اگر به سوی جحیمم بری وگر به بهشت
به پیشگاه توام اعتراض باشد زشت
جهان برای همه کشتزار آخرت است
به حشر می‌درَوم هر چه را که کردم کشت
هر آنچه بر سرم آری، من و سر تسلیم
که دست مصلحتت هر چه را نوشت، نوشت
نکوتر از مَلَکم ساختی، چه بهتر از این
مگر نه اینکه ز آغاز خاک بودم و خشت؟
مرا که رو به سوی کعبه بود وقت نماز
دگر چه کار به بتخانه و به دیر و کنشت
برون ز دایرۀ رحمتت نخواهد شد
هزار بار اگر آدم برون رود ز بهشت
به چند دانۀ گندم بهشت نفروشند
برای وصل تو بود آدم ار بهشت، بهشت
تو گفتی اینکه مَلک سجده آورد بر من
تو روح خویش دمیدی از اولم به سرشت
چگونه شکر گذارم که با ولای علی
گِل وجود مرا دست قدرت تو سرشت
مـگر عنـایت تـو شاملم شـود، ورنـه
حریر چون شود این پنبه‌ای که«میثم»رشت؟

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

************

از گنهِ دم  به دمم آتش طوفنده شدم
هم شدم از توبه خجل، هم زتو شرمنده شدم
صاحب من! خالق من! داور من! ياور من!
حيف تو را داشتم و غير تو را بنده شدم
شعله اي از نار بُدم شاخه اي از خار بُدم
با نظر رحمت تو باغ گل از خنده شدم
قطره بُدم بحر شدم ذره بُدم مهر شدم
بلكه درخشنده تر از مِهر درخشنده شدم
وصل تو شد عزت من هجر تو شد ذلت من
با تو سرافراز ولي بي تو سرافكنده شدم
واي بر اين بندگي ام مرگ بر اين زندگي ام
مردة يك عمرم و در خاك لحد زنده شدم
بار خدايا كرمي از يم اخلاص نمي
كز شرر عُجب و ريا آتش سوزنده شدم
سيل گنه برد مرا بحر بلا خورد مرا
واي كه من غرق در اين بحر خروشنده شدم
خاک قدوم ولی ام "میثم" دار علي ام
با نفس شير خدا زنده و پاينده شدم
****************

افسوس که در ناله شبها اثری نیست

در باغ خزاندیده ما برگ و بری نیست

یک سال دگر طی شد و از دهکده عمر

یک خانه فرو ریخت و ما را خبری نیست

تا بال دگر هست به پرواز درآیید

روزی رسد ای دوست که جزمشت پری نیست

دنیا پل مابین تو و خانه قبر است

وین مزرعه سبز به جز رهگذری نیست

ماه رمضان آمد و درها همه باز است

این خانه فیض است ودر او بسته دری نیست

خورشید به پا بوسی این ماه درآید

اختر بفشانید کزو خوبتری نیست

فرصت مده ازدست که مهمان خدایی

رنگین تر از این سفره به جای دگری نیست

تنها گل این باغ پر ازخاطره مولاست

در قبله حاجات به جز او ثمری نیست

 

***********

خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم

نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم

هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم

پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم

تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد

خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم

ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را

کنون ازاین عبادتها واین اذکارمی ترسم

من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک

به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم

بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم

خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم

عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم

نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم

 

******************

يا رب يا رب يا رب يا رب
يا رب يا رب من رو سياهم
اين اشك و آهم كوه گناهم
از لطف و رحمت كن يك نگاهم
مبهوت و حيران با كوه عصيان
خم گشته پشتم گم گشته راهم
يا رب مبادا سيل گناهم
در بين راهم از تو كند دور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
من خوار بودم در بين مردم
از لطف و رحمت كردي عزيزم
زين جرم و عصيان ز آن عفو غفران
اشك خجالت از ديده ريزم
دل بر تو بستم پيش تو هستم
هرجا نهم پا هر سو گريزم
گر تو ببخشي ما را ز رحمت
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
با آنكه بودم مشغول عصيان
مشمول عفو و لطف تو بودم
رب رئوفم رب كريمم
رب غفورم رب ودودم
از صبح خلقت بوده و باشد
لطف تو معلوم عفو تو مشهور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
هم روسیاهم هم بي پناهم
هم ديده گريان هم شرمسارم
گر تو نبخشي گر تو نخواني
گر تو براني رو بركه آرم
اين ذلت من اين عزت تو
بر رحمت تو اميدوارم
باشد كه گردم در روز محشر
با اوليائت مأنوس و محشور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور

 
از بس كريمي در عين قهرت
برما ز رحمت در باز كردي
در باز كردي اعجاز كردي
بخشندگي را آغاز كردي
رحمت فزودي دعوت نمودي
عفو خطا را ابراز كردي
کوه گناهم گردید مستور
بسم الله النّور بسم الله النّور
بسم الله النّور بسم الله النّور


*****************

رمضان تو کتاب دعای منی
به خدا تو بهشت خدای منی
ماه پیغمبر ماه مولایی
ماه زهرایی ماه زهرایی
یا کریم العفو یا کریم العفو
رمضان رمضان تو بهار منی
تو قرار دل بی قرار منی
تو مه توبه مه غفرانی
تو مه ذکر و مه قرآنی
یا کریم العفو یا کریم العفو
ای خدا به جلال تو و عزتت
آمدم بر سر سفره ی رحمتت
بنده ی احسان توام یارب
هر که ام مهمان توام یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
من فراری ز تو تو صدا زدیم
رد نکردی مرا با همه بدیم
از تو ممنونم از تو ممنونم
که نکردی زین خانه بیرونم
یا کریم العفو یا کریم العفو
تو بده قدرتم که گنه نکنم
از گنه نامه ام را سیه نکنم
گرچه شرمنده ز گنه هستم
به تو دل بستم به تو دل بستم
یا کریم العفو یا کریم العفو
من گدای مه رمضان توام
هم گدای تو هم میهمان توام
به سرشک چشم علی امشب
نگهم کن یا سیدی یارب
یا کریم العفو یا کریم العفو
به نماز شب علی و فاطمه
بگذر از کرمت ز گناه همه
کوه جرمم بین به روی شانه
به کجا روم از در این خانه
یا کریم العفو یا کریم العفو

***************

بردرت ناله و اشك و آه آوردم
در به رويم بگشا كه پناه آوردم
تو گنه مي بخشي من گناه آوردم
معصيت فزون و طاعتم شد قليل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
يا حي يا قيوم يا جواد يا كريم
يا عزيز يا حكيم يا سبحان يا عظيم
يا حنان يا منان يا رحمان يا رحيم
بردرت بستم از رشتة جان دخيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
سيدي سيدي آمدم آمدم
آمدم بگويم تو خوبي من بدم
بادست آلوده در زدم در زدم
هم تو نعم النصير هم تو نعم الوكيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اي شفاي قلبم اي دواي دردم
گريه و ناله و اشك و آه آوردم
از تو غافل گشتم راه خود گم كردم
اي به هر گمشده رهنما و دليل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
من زتو دورم و تو با من هم آغوش
در عين غفلتم نكردي فراموش
من عبد خطا كار تو رب خطا پوش
يا ستر القبيح يا اظهر الجميل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اي خدا! اي خدا! اي خدا! اي خدا!
به رويم نياور جرمم را ابدا
به خون گلوي سيدالشهدا
كه ز تيغ جفا تشنه لب شد قتيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
اين روي سياه و اين دو چشم ترم
از بار معصيت خم شده كمرم
قبرم آماده و اجل دور سرم
مي دهد هر مويم نداي الرحيل
انت رب الجليل انا عبد الذليل
***********

این ناله و آهم یا سیدی العفو
این روی سیاهم یا سیدی العفو
****
من عبد گنه کار تو داور غفار
من بندۀ رسوا تو خالق ستار
این اشک خجالت این آه شرر بار
این جرم و گناهم یا سیدی العفو
****
از کثرت عصیان، نوشم شده نیشم
دردا که نمانده، راه پس و پیشم
خجلت زده از تو، شرمنده ز خویشم
هستی تـو گواهم یـا سیدی العفو
****
کردند گناهان پامال چو مورم
هم غرق گناهم، هم مست غرورم
فریاد که کرده لطف تو جسورم
بین عمر تباهم یا سیدی العفو
****
هر سو که به غفلت افتاد گذارم
نه بود شکیبم، نه بود قرارم
دیدم که رفیقی غیر از تو ندارم
کردی تو نگاهم یا سیدی العفو
****
ای ذات یگانه‌، ای حی ودودم
دردا که به سویت دستی نگشودم
با آنکه فراری از کوی تو بودم
دادی تو پناهم یا سیدی العفو
****
ای بسته امیدم بر لطف عظیمت
ای عفو تو معلوم از اسم رحیمت
تـا آنـکه بتـازم بـر نـار جحیمت
اشک است سپاهم یا سیدی العفو

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

***********


ای خدا گرفتارم بنده‌ای گنه کارم
من فقط تو را دارم
لااله‌الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
بار محنت آوردم اشک خجلت آوردم
با گناه بسیارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
عهد با تو بستم من توبه‌ها شکستم من
معصیت شده کارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
دست رحمت افشاندی باز هم مرا خواندی
رو به درگهت آرم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
روزی تو را خوردم رو به غیر تو بردم
باز هم تویی یارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز دعوتم کردی غرق خجلتم کردی
مهربان و غفارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
باز هم پرم دادی مهر حیدرم دادی
با گلم اگر خارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****
گر چه معصیت کردم بر زبان خود هر دم
ذکر یا علی دارم
لااله الاالله
لااله الاالله لااله الاالله
****

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

&&&&&&&&&&&&

 


برچسب‌ها: مناجات, ماه رمضان, سازگار
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

من عرض تسليت وفات بزرگ بانوي اسلام حضرت خديجه«عليهاسلام»

به محضر صديقه كبري «عليهاسلام»

وحضرت بقيه الله الاعظم«عج»ومواليان حضرتش اميدوارم دراين ماه

مغفرت حقيرراازدعاي خيرتان بي بهره نگذاريد.

سرچشمه كرم

سرلوحه ايمان وامان است خديجه

سرمشق ره حق طلبان است خديجه

بانوي حرمخانه وحي نبوي اوست

درچشم نبي گوهر جان است خديجه

گنجينه پُرگوهر تقوا و شرافت

آئينه توحيد نشان است خديجه

سرچشمه فضل وكرم وبخشش واحسان

برجمله ايثارگران است خديجه

سرسبزترين سرو سرافراز فضيلت

درفصل بهاران وخزان است خديجه

درگلشن ارزنده توحيد پرستي

چون كوثرجوشنده روان است خديجه

گرفاطمه اش بانوي زنهاي بهشتي است

نوردل گلهاي جنان است خديجه

پيداست شب آخرعمرش ، زنگاهش

برفاطمه خود نگران است خديجه

درحسرت بي مادري فاطمه خويش

آزرده دل واشك فشان است خديجه

آمد كفن ازسوي خداوند برايش

محبوب خداوند جهان است خديجه

قدرش بخدا هيچ نيايد ز«وفائي»

زيرا كه فراتر ز بيان است خديجه

التماس دعا

من آن کنیــــز خدایم کـــه یار طاهــــایم

منــــم که مــــادر امّ الائمــــه زهرایــــم

به افتخـــــار کنیـــزی مصطفی این بس

که من شریک نبی در نشــاط و غمهایم

خداست شاهد حالم که من چه‏هــــا دیدم

اگر چه شاد ز یک عمـــــر امتحـــانهایم

گهی به شعب ابی طالبـــم گــــواه بــــلا

گهی ستم کش اهل حجــــاز و بطحـــایم

اگر بهشت برین جایگــاه شأن من است

برای اینکـه به دنیـــــا مطیـــــع مولایم

ز نیش طعنــه نمـــــام‏های آل قــــریش

هنـــوز وارث درد و بلاست زهــــرایـــم

تمــام هستی خود را به عشق بخشیــدم

به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم

ولی چه زود شنیدم پس از من و احمــد

حریـــم عشـق بسـوزد به دست اعدایـــم

ستم به فاطمــــه‏ام از قدیم عــادت داشت

ازآن زمان کــه به دل بود انیس غمهـایم

همیشه فاطمـــه می‏گفت از درون با مــن

که من یگانــه معیــــن تو در بلاهـــایـــم

خدا گواه بسوزم ازاین که درغــــم و درد

نبود سایـــه مـن بر ســر تو، ای وایــم !

مرا کفن ز بهشت آیـد ای خدای حسیـــن

اگر چه مـــادر آن بی کفـن به صحـرایــم

************************
ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام
وی محمّد برده نامت را به لب با احترام
همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام
سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام
ای شده وقف خداوند تعالی هست تو
وی تمام هستی خالق به روی دست تو
****
پاک‌تر از پردۀ بیت الهی دامنت
خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت
بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت
نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت

کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟
کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟
****
این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت
می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت
نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت
یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت
بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس
ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس
****
ذات حق، دانندۀ اسرار داند کیستی
هر که هستی احمد مختار داند کیستی
بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی
فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی
ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت
وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت
****
در مقام زن ولی مردانگی قانون توست
تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست
بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست
هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت
در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت
****
این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین
هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین
از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین
راستی این است در اسلام، دین راستین
با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای
پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای
****
مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز
مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز
بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز
با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز
مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت
یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت
****
کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن
گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن
بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن
جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن
گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت
شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت
****
ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر
در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر
بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر
مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر
بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست
بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست
****
ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد
همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد
شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد
منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

جان شیرین محمّد در لب خندان توست
میوه‌های نخل «میثم» مدح فرزندان توست
****

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

****************
اي ز صد هاجرت درود و سلام
كرده مريم به محضر تو قيام
همسر مصطفي درود، درود
مادر فاطمه سلام، سلام
همتت وقف مكتب توحيد
ثروتت پشتوانة اسلام
هم سلام تو را رسانده خدا
هم به تو فخر كرده خير الانام
پانهادي فراتر از مريم
در جلال و كمال و قدر و مقام
از سر عالمي كشيدي دست
با رسول خدا شدي همگام
دخترت كوثر رسول خدا
پسرانت به جن و انس امام
با ادب بايد از تو گفتن مدح
با وضو بايد از تو بردن نام
چشم دين بر جمال تو روشن
دل احمد به وصل تو آرام
مؤمنين را يگانه مامي تو
مادر يازده امامي تو
تو به اسلام مادري كردي
تو به توحيد ياوري كردي
عصمت از دامنت چنان جوشيد
كه به مريم برابري كردي
با محمد ، محمدي گشتي
بر پيمبر، پيمبري كردي
بين طوفان و موج حادثه ها
فلك دين را تو لنگري كردي
تويي آن شير زن كه مردانه
ايستادي و حيدري كردي
تا كني دلبري زپيغمبر
اول از خلق دل، بري كردي
با محمد ز هست و بود جهان
دست شستي و همسري كردي
دخت طاها ام ابيها را
اين تو بودي كه مادري كردي
مشرق يازده ستاره شدي
بلكه خورشيد پروري كردي
صلوات خدا به اولادت
جان عالم فداي دامادت
تو صدف، فاطمه است گوهر تو
گوهر تو نه بلكه كوثر تو
بود بر ياري رسول خدا
كوه و صحرا و خانه سنگر تو
هستي ات را به مصطفي دادي
هست خود بر تو داد داور تو
خالق لم يزل سلام تو را
مي فرستاد بهر شوهر تو
پيشتر از شب ولادت خود
هم كلام تو بود دختر تو
يار احمد شدي چه بهتر از اين
كه خدا گشت يار و ياور تو
به محمد زدند سنگ ولي
بود دردش درون پيكر تو
گشت دُر يتيم عبدالله
از دو عالم يگانه گوهر تو
تك و تنها شدي، زنان قريش
ايستادند در برابر تو
غم مخور گر زنان مكه دگر
ننهادند رو به محضر تو
«اين دغل دوستان كه مي بيني
مگسانند دور شيريني»
سخنانم اگر چه گوهر بود
وصف تو از سخن فراتر بود
برتو در ياري رسول خدا
نه غم جان نه بيم از سربود
بر محمد وجود همچو تويي
مثل زهرا براي حيدر بود
در هجوم تمام حادثه ها
دست هايت رسول پرور بود
بود يك ركن مصطفي حيدر
همسري تو ركن ديگر بود
حَرَمت قلب دخترت زهرا
كفنت جامة پيمبر بود
كفن ديگرت زجبراييل
خلعت ذات حي داور بود
پدر و مادرم فدايت باد
كه جهادت جهاد اكبر بود
افتخار ائمه بر زهرا
فخر زهرا به چون تو مادر بود
خوانده اي با محمد از آغاز
پيشتر از نزول وحي نماز
تو گل از باغ معرفت چيدي
در رسول خدا، خدا ديدي
آنچه ناديده بود چشم كسي
ديدي و گل شدي و خنديدي
شهد اقرء زدست پيغمبر
وحي نازل نگشته نوشيدي
با محمد نماز مي خواندي
در كنار علي درخشيدي
سجدة آفتاب بر خاكت
ماه احمد شدي و تابيدي
در بهشت نبوت و توحيد
مام ام الائمه گرديدي
نخل طوباي آرزوي نبي
باغ سبز هميشه جاويدي
هر كجا بر نبي جسارت شد
مثل شير خدا خروشيدي
سال شد بر رسول عام الحزن
تا تو صورت به خاك پوشيدي
شهر مكه است شهر غربت تو
اشك "ميثم" نثار تربت تو 

 

**************

کیستم من بانوی اسلام، ام‌المؤمنینم
مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم
آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم
بانوی باغ جنان، محبوبۀ جان‌آفرینم
مثل زهرا دخترم آئینۀ حق الیقینم

بـارها از حق سلام آورده جبریـل امینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
پیشتر از روز بعثت مصطفا را همسرم من
از نزول وحی، تنها حامی پیغمبرم من
همسرش نه، ‌همدمش نه، ‌بهترین همسنگرم من
مؤمنین را، بلکه ایمان را گرامی ‌مادرم من
بحر ایثار و وفا و معرفت را گوهرم من

در جلالت هـاجر و حـوا و مریم را قرینم
من خدیجه همسر و همگام ختم‌المرسلینم
****
پیشتر از بودنم دل برد از دستم محمد
در حقیقت روشنی بخش وجودم بود احمد
گشته بودم همچنان مشتاق آن روح مجرد
بی خبر بودم که از لطف خدای حی سرمد
روزی آن یار تمام خلق با من یار گردد

می‌کندحق با نخستین شخص خلقت همنشینم
من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم
****
دختری دارم که خورشید ومه‌وگردون هلالش
شوهری‌دارم که قرآن‌گشته نازل درکمالش
دختری دارم که می‌آید سلام از ذوالجلالش
حیدری گردیده دامادم که نبوَد کس مثالش
حجره‌ای دارم که جبریل امین روبد به بالش

نی عجب گرچرخ گردون سجده آرد بر زمینم
من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم
****
گرچه هستم زن ولی مردانه حق را یاورم من
مصطفی را در شهامت بعد حیدر، حیدرم من
در دل یک شهر دشمن حامی پیغمبرم من
زن، ولی مردانه با ختم رسل همسنگرم من
اولین بانوی خلقت را یگانه مادرم من

بلکـه مـام یـازده عیسـای عیسـا آفرینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
گرچه در ثروت کلید گنج‌ها بودی به دستم
گشت تقدیم محمد روز اول بود و هستم
جز محمد از خلایق رشتۀ الفت گسستم
جان به کف بگرفتم و دل بر رسول الله بستم
هم به عالم هم به جانم پشت دشمن را شکستم

آری آری دسـت پیغمبـر بـوَد در آستینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
من تمام هست خود دادم به راه حی ذوالمن
تاخدا هم ازکرامت هست‌خود بخشیدبرمن
ریخت دامن دامنم گل، دست لطف‌حق به دامن
بُضعـۀ ختم رُسل، زهرا مرا شد پارۀ تـن
با جمال روی آن گل جان من گردیـد گلشن

بود حتی در رحم همصحبت و یار و معینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
می‌دهد تاریخ درهرعصر در عالم شهادت
من خدا را کرده‌ام پیش از شب بعثت، عبادت
داشتم بر خواجۀ «لولاک» از اول، ارادت
با وصال عقل اول یافتم از نو ولادت
در همه زن‌های عالم شد نصیبم این سعادت

تـا سـر دستم گـل رخسار زهرا را ببینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
من خروشان بحرعصمت مادر فُلک نجاتم
در کنار خضر رحمت روح را عین‌الحیاتم
فاطمی خو مرتضا توحیدم و احمد صفاتم
دین حق شد متکی بر همت و صبرو ثباتم
سال عام‌الحزن شد بر مصطفی سال وفاتم

ریخت بـر خـاک لحد اشک امیرالمؤمنینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****
الغرض تا زنده بودم، مصطفی را یار بودم
بهر حفظ جان او شب تا سحر بیدار بودم
جانِ جانِ آفرینش را زجان غمخوار بودم
لحظه لحظه بین مردم مورد آزار بودم
با جنایت پیشگان پیوسته در پیکار بودم

نظم «میثم» شاهـدی باشد ز عزم آهنینم
من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم
****

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار


 

**************

مادر مهربونم ، نزن آتيش بجونم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
آخر اي پرستوي شکسته پر
حالا که ميري سفر منم ببر
بي تو تنها و غريب ميشه بابا
بي تو آتيش مي گيره دلاي ما
اي همه دلخوشيم ، از غمت مي کشيم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
بعد تو بابا غريب تر مي شه باز
مثل شمع مي سوزه با سوز و گداز
رو سرش سنگ و خاکستر مي ريزند
نرو که بعد تو بيشتر مي ريزند
مادرم مرو سفر ، من و اين خونِ جگر
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
تو تموم هستي تو دادي براش
زندگي و عمر تو کردي فداش
حالا غصه ي تو پيرش مي کنه
ديگه از زندگي سيرش مي کنه
مادرم بمون پيشم ، هميشه يادت مي شم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*****
مادرم بعد تو اي بي قرينه
يه روزي ميام پيشت از مدينه
از تو دل مي شکنه و پهلوي من
مي سوزونه سينمو عدوي من
من گل باغ توأم ، نيلي داغ توأم
مرو اي مادر من مرو اي مادر من
*************

اي دامنت دانشگه زهرا خديجه
اي همدم تنهايي طاها خديجه
نوشيده آب از چشمه ي چشم تو کوثر
اي باغبان شاخه ي طوبي خديجه
هستي فداي هستي احمد نمودي
هستي فداي هستيت بادا خديجه
زخم زبان بسيار از مردم شنيدي
اما نيفتادي دمي از پا خديجه
آموختي درس فداکاري بعالم
ارث از تو دارد زينب کبري خديجه
روزي که دندان پيمبر را شکستند
افروختي چون لاله ي صحرا خديجه
روزيکه زهرايت به کوچه خورد سيلي
بودي کجا اي محرم زهرا خديجه
روزي که زهرا پشت در فرياد مي کرد
اي کاش بودي ياورش آنجا خديجه

****************
اي داده به عصمت شرف و نام خديجه
اي بسته به طوفت فلک احرام خديجه
اي همسر پيغمبر اسلام خديجه
اي عصمت حق فاطمه را مام خديجه
اي ختم رسل را ز شرف نور دو ديده
قبل از شب بعثت به پيمبر گرويده
*****
اي مکه ز خاک قدمت خلد مخلد
اي عصمت معبود و اميد دل احمد
اسلام بپا خواست وَ گرديد مؤيد
از ثروت تو تيغ علي خُلق محمد
تا حشر خلايق که خدا را بپرستند
مديون فداکاري و ايثار تو هستند
*****
اي بر تو سلام آمده از داور هستي
بگذشته در آئين نبي از سر هستي
دلداده و دلبرده ز پيغمبر هستي
زيبد که بخوانند ترا مادر هستي
کي مثل تو از هستي خود چشم بپوشد
تا فاطمه از سينه ي او شير بنوشد
*****
آنروز که افتاد خزان در چمن تو
پر زد به جنان طوطي روح از بدن تو
تا بوي گل احمدي آمد ز تن تو
شد جامه ي پيغمبر اکرم کفن تو
با مرگ تو آغاز شد اي عصمت سرمد
بي مادري فاطمه تنهايي احمد
*****
برخيز که بر ختم رسل فخر زمانه
خانه شده غمخانه اي بانوي خانه
بر گيسوي زهرا که زند بعد تو شانه
بي تو شده از هر مژه اش سيل روانه
پيغمبر اکرم ز غمت زار بگريد
خون است دل فاطمه مگذار بگريد
*****
بردار سر از خاک و ببين همسر خود را
بنگر هدف سنگ ، سر شوهر خود را
بازآ و ببين اشک فشان دختر خود را
برگير به بر دختر بي مادر خود را
بي روي تو گردون به نظر تيره چو دود است
برخيز که بي مادري فاطمه زود است
*****
اي جامه ي احمد کفنت بر بدن پاک
کن بهر حسينت به جنان جامه ز غم چاک
تو بر سر دست نبي و او به روي خاک
سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک
مجنون تو بر نور دو عين تو بگيرد
تا صبح قيامت به حسين تو بگريد

***************
پاکي ، زلالي ، مثل دريايي ، خديجه
تاج سر زنهاي دنيايي خديجه
تو همسر محبوب من بودي و هستي
همخانه ام در عرش اعلايي خديجه
من بارها با ديدن تو جان گرفتم
از بسکه آرام و شکيبايي خديجه
تو هستي خود را برايم خرج کردي
در آسمان عشق يکتايي خديجه
شايسته تر از تو زني بين عرب نيست
تو مادر ام ابيهايي خديجه
يک بار ديگر باز کن آغوش خود را
در بر بگير اين دختر خاموش خود را
*****
اي در ميان موج غمها غمگسارم
بعد از تو غير از فاطمه ياري ندارم
حس مي کنم وقتي که جاي خاليت را
بر روي پاي کوچکش سر مي گذارم
شعب ابيطالب تو را از من گرفته
همراه زهرا در فراقت سوگوارم
آرام مي گريد که من آرام گيرم
آرام مي گريد که من طاقت بيارم
طاقت ندارم اشک زهرا را ببينم
از گريه هايش عاقبت جان مي سپارم
اي کاش عالم قدر زهرا را بداند
اي کاش صدها سال بعد از من بماند
*****
قلبم ز چشمان ترش آتش گرفته
بر حال و روز مضطرش آتش گرفته
مي آيد آن روزي که ياسم در گلستان
گلبرگهاي پرپرش آتش گرفته
قرآن ناطق بين کوچه دست بسته است
در صحن خانه کوثرش آتش گرفته
زينب به چشمان خودش مي بيند آنجا
دار و ندارش مادرش آتش گرفته
صدها فرشته تا قيامت در طوافند
آن خانه اي را که درش آتش گرفته

************
اي آنکه بر احمد وفاداري خديجه
اسلام را کردي علمداري خديجه
تو هست و بودت وقف عشق مصطفي شد
دين را خريدي و خريدارت خدا شد
شعب ابيطالب گواه همتت بود
اسلام هم محو کمال و عفتت بود
اي مادر عصمت ، حيا ، عشق و عبادت
زهرا به قلب پاک تو دارد ارادت
همدوش احمد سالها آزار ديدي
زخم زبان از دشمنان دين شنيدي
وقتي ز طعنه روز او چون شام مي شد
در اوج غم با نام تو آرام مي شد
بودي هميشه دست پشتيباني او
خون مي زدودي از روي پيشاني او
تا ديدي از غم يار تو از پا نشسته
مرحم نهادي روي دندان شکسته
صد حيف شد بار سفر را زود بستي
با رفتنت قلب پيمبر را شکستي
بابا و دختر بي تو اي مادر چه سازند؟
بايد که بي تو هم بسوزند و بسازند
مي سوخت سر تا پا رسول ا... زين غم
حتي نبودي در دم مرگت کفن هم
مظلومه اي ، تنهاي تنهايي خديجه
مادر بزرگ بي کفن هايي خديجه

*************

*****************

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است

هجر تو قاتل من غمدیده دختر است

غصه مخور به حال پدر چونکه بعد تو

زهرای کوچک توبرایش چو مادر است

گویا که سال حزن برای پدر بود

این سال غم که با غم دنیا برابر است

بار سفر تو بستی و رفتی ولی بدان

کوتاه عمر دختر تو مثل کوثر است

وای از دمی که فاطمه ات را تو از بهشت

بینی میان شعله و در پشت یک در است

جرم تو هست یاری پیغمبر خدا

جرم من حزین به خدا عشق حیدر است

آنکه فکنده لرزه به جانم نظاره بر

چندین کفن بود که به دست پیمبر است

بعد از شمارش کفن این روضه ام شده

یک کودک بدون کفن داغ مادر است

 

********************

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگز نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هر کس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه؛ مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری می داد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری با تو ندارد دیوار و در مکه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

 

******************************

حراء چشم تو هر روز قامتش می دید

خراب و خسته ی این راه های نا هموار

به دوش عاطفه اش سفره ای ز نان و رطب

میان کام عطش ناک او سرود بهار

 

حراء چشم تو هر روز می پرستیدش

میان آن همه احساس ناب یک رنگی

دمی که آبله پا، بی قرار می پوئید

هزار باره رهِ پر تلاطم سنگی

 

حراء چشم تو امیدوار می دیدش

که باز قصد تماشای آسمان دارد

نشد که یک سحر از خستگی اش، بی لبخند

قدم به خلوت ماه منیر بگذارد

حراء شعر بساز از وفای بی مانند

از استقامت پنجاه و چند ساله ی او

از این رفیق، که دِرهم نبُرد با خویشش

نکرد مسخ طلا، نقره، جان واله او

 

سَر است از همه عالم، به اعتبار گلی

که در کویر نگاه محمّدش می کاشت

تمام دار و ندارش فقط محمّد بود

رسول نیز، در عالم فقط خدیجه داشت

 

کجاست حضرت حوّا که تا وفا گیرد

ز دست های کریمانه اش به رسم وفا

کجاست هاجر سعی و صفا که تا بیند

کمی ز سعی خدیجه میان بیت و حراء

 

کجاست مریم عذرا که تا قیام کند

به پیش پای قیامت به پا کننده ی او

کجاست فرصت یک امتحان که تا بلقیس

تمام مُلک بریزد به پای خنده ی او

 

نه این که جمله زنان، بلکه جمله ی مردان

سَر خضوع به پای خدیجه می سایند

مجال نیست و گرنه فدای او گردند

قرار نیست و گر نه قتیل او آیند

 

حریم حرمت شانش حریم توحید است

که عشق، از دَم ایشان چراغ افروزد

سکوت می کنم از این مقال می ترسم

که غیرتش پر جبرئیل شعر را سوزد

حامد اهور


برچسب‌ها: وفات, حضرت خدیجه, وفایی, سازگار
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  |