|
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۰ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
عمري به انتظار نشستم، نيامدي حتي درون سينه شكستم، نيامدي چندين غروب آمد و آدينهها گذشت چشم انتظار روي تو هستم، نيامدي گفتم دوباره بي تو به سامان رسيدهام عاشقتر از هميشه نشستم، نيامدي چيدم ميان سينه الفباي نام تو دل در هواي عشق تو بستم، نيامدي اينجا ميان اين همه آدم غريبهام از هرچه هست بي تو گسستم، نيامدي تنها منم كه با تو صميميترم هنوز دل بر نگاه پنجره بستم، نيامدي از آسمان ابري چشمان خود ترم با اشكِ چشم آينه شستم، نيامدي گفتم حديث لاله عاشق ولي چه سود در انتهاي عمر خود هستم، نيامدي شاعر: علیرضا باقری (لاله)
****************** پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز دست من و نگاه شما ایهاالعزیز رو از من شکسته مگردان که سالهاست رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز جان را گرفته ام به سر دست و آمدم... از کوره راه های بلا ایهاالعزیز وادی به وادی آمده ام از درت مران وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود iین کاسه را...فاوف لنا...ایهاالعزیز ما جان ومال باختگان را رها مکن بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز .. .دستم تهی است راه بیابان گرفته ام محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز ****************** الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي کنون که دل شده پر خون براي خاطر مجنون براي اينکه ببينم پس از غياب هزاره دلم دوباره ز غمها کنون رميده زِهرجا به انتظار قدومت، دو ديده دوخته ام من دوباره روز گذشت و نيامدي تو وليکن ميان عاشق و معشوق، چه جاي قيد و مکاني بدون حُسن تو اي گُل بهار جلوه ندارد *************** جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو
شاعر : احمدی فر برچسبها: انتظار, امام زمان
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۰ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
رکن دین خوشا دردی که خاک بوی جانان است درمانش
خوشا هجری که دیدار رخ یار است پایـانش
خوشا آن دل که آنی در به روی غیر نگشاید
خوشا جانی که جان خواجۀ اسراست جانانش
خوشا جانی که جان خواجۀ اسراست جانانش
امیـرالمؤمنین، جـان رسـولالله، رکـن دیـن
که آدم از ازل دسـت تـوسل زد بـه دامانش
صــراط الله اعظـم، شهـریـار عالـم امکـان
که باشد عالم امکان همـه در تحت فرمانش
علی با حق و حق با اوست بشنو این روایت را
که حق را بـا امیرالمـؤمنین کردنـد میـزانش
نشد یک وعده خود را سیر از نان جوین سازد
امامـی کز ازل میبـود جن و انس، مهمانش
نـه تنهـا «هلاتـی» و «انمـا» و آیۀ تطهیر
که صدها آیه در قرآن شده تفسیر در شانش
چگونه وصف او گویم؟ چگونه مدح او خوانم؟
که مـداحش خـدا و دفتر مدح است قرآنش
لبش در روز! خندان و دل شب کس نمیدانست
که گل میگشت از اشک سحر خاک و بیابانش
گهی در رزم میلرزید کوه از برق شمشیرش
گـه از اشـک یتیمـی تـن بسان بید لرزانش
به یـک لحظـه تماشـای بـلال او نمـیارزد
بهشت و کل حورالعین و قصر و باغ و بستانش
ز قلـب شعلههـای نــار رویـد لالـۀ جـنت
اگر افتد به دوزخ روز محشر چشم سلمانش
اگر افتد به دوزخ روز محشر چشم سلمانش
چو با چشم خیالی روی او در خواب بیند کس
توجه نیست دیگر بر بهشت و حور و غلمانش
شگفتا! گشتهام در بین انسان و خـدا حیران
که نه جرأت بود خوانم خدایش یا که انسانش
اگر خوانـم خداونـدش همانـا گشتـهام کافر
وگر انسان بخوانم فوق انسان است عنوانش
علی خود کل اسلام است از قـول رسولالله
تمــام انبیــا بـودنــد از اول مسلمـــانش
دل شب مخفی از مردم سخن با چاه میگوید
امامی کـه بـود ملک خدا میـدان جولانش
چه باید گفت در شأن امامی کز جلال و قدر
کند شخصیتی مانند زهرا جـان به قربـانش
به قاتل شیر و بر دشمن دهد شمشیر از رأفت
زهی الله اکبـر از عطـا و لطف و احسـانش
اگرچـه قافیـه تکـرار گـردد، خصم مولا را
مسلمـان نیستم بالله اگـر خوانم مسلمانش
اگر رضوان نشیند در کنار سفرهاش یک شب
نگیـرد مهـر و مـه را در بهای قرصۀ نانش
به حقِ حق خدا آن مؤمنی را دوست میدارد
که با مهـر علی در نامـه باشد مهر ایمانش
محـب او عجـب نبـود کـه ماننـد خلیلالله
تمـام نـار بـا یـک یاعلـی گردد گلستانش
شـود پامال همچون مور زیـر سم اسب او
هزاران عمرو و مرحب گو که بشتابد به میدانش
سلام الله بـر عـزمش تعالی الله بر رزمش
که آمد لافتـی الاّ علـی از حـی سبحانش
شود همبازی طفل یتیمـی بـا چنان رفعت
بخندد تا کند در گریه و غم شاد و خندانش
ندارد شیعه بیروی علی یک لحظه آرامش
هزاران سال گردانند اگـر در باغ رضـوانش
مبـادا تـا کـه نـانش را بیالاینـد بـا
روغن
زند خـود مهـر بـا دست یداللهی به انبانش
سلیمـان را سلیمانی نشایـد بـر همـه عالم
مگـر مـولا امیرالمـؤمنین گـردد سلیمانش
هر آن کو در کنار کعبـه بـا بغضی نماز آرد
سزد همچون خطاکـاران عالم سنگبارانش
من از بعـد نبـی مـولای خود دانم امامی را
که جبریل است طفل دانشآمـوز دبستانش
خدا مدحش کند لیک از کرامت میکند احسان
که «میثم» با همه آلودگی گردد
ثناخوانش
صلوات کبریا
ای صلوات کبریا نثار جسم و جان تو
سجدۀ اهل آسمان به خاک آستان تو
سـلام دائـم خـدا بـه کل خاندان تو
پیـر خـرد فدایـی فاطمـۀ جـوان تو
خداست با تو همسخن رسول، همزبان تو
****
تو کیستی؟ تو مرتضی تو کیستی؟ تو حیدری
تو فـوق اقتدارهـا تـو از کمـال، برتری
تو نفس ختم انبیا تو از پیمبران سـری
تو تکسوار بدری و تو قهرمان خیبری
با نــود جــراحتت مــدافع پیمبــری
درید قلب یک سپه به تیغ خونفشان تو
****
شرف گرفته آبرو ز خاک پای قنبرت
مقام زهـد عیسوی رسیده بر ابوذرت
خــدای خوانـد بـا نبـی بــرادر و برابــرت
رسول، مدحخوان تـو، خداست مدحگسترت
بهتر از این چه میشود که فاطمه است همسرت
زهی مقام و قدر تو زهی جلال و شأن تو
****
تو شهریار عالمـی خلق جهان گدای تو
چگونه بود یا علی نان و نمک غذای تو؟
هنوز زهد میبرد سجده به خاک پای تو
هنوز دل بـرد ز شـب زمزمـۀ دعای تو
هنوز جوشد از سحر ذکـر خدا خدای تو
هنوز هلاتا کند صحبت قرص نان تو
****
به پیش پـای فاطمـه نبی قیام میکند
همیشه مصطفی از او خود احترام میکند
مقام بین که فاطمه تـو را سلام میکند
جان عزیز خویش را وقف امـام میکند
تمام عمـر، احتـرام از تـو مـدام میکند
سلام تو به جان او سلام او به جان تو
کتاب وحـی را فقط نقطـۀ بـا تویی علی!
پشت رسول امجد و روی خدا تویی علی!
کعبه و حجر و زمزم و سعی و صفا تویی علی!
از دل ختـم انبیـا عقـدهگشـا تویی علی!
امـام مـا امـام مـا امـام مـا تـویی علی!
اطاعت است از آن ما امامت است از آن تو
****
تو در تمـام غزوههـا حمــاسه آفریـدهای
تو در پی رضای حق ز عمرو سر بریدهای
تو هر چه دیده مصطفی به چشم خویش دیدهای
تو صوت جبرییل را به گوش خود شنیدهای
تو نـاز پـابرهنگـان خریـده و کشیـدهای
یتیم، چهره مینهد به قلب مهربان تو
****
سپهـر دور میزنـد همـاره بـر مـدار تو
تمـام ملـک کبریـا محیـط اختیــار تو
خلافت است بر تو کم ز کفش وصلهدار تو
اگر چه بندهای ولی خدایی است کار تو
فراتـر است از مکـان حدود اختیار تو
زمانه سیر میکند هماره در زمان تو
****
منم که هست مهر تو، مشی و مرام و ایدهام
به گوش جان صدات را ز شعر خود شنیدهام
نثـار خـاک مقـدم مبــارکت قصیـدهام
که در ثنـا و مـدح تـو معجـزه آفریدهام
دل از جهان بریدهام ناز غمت کشیدهام
مدح تو را سرودهام همیشه با زبان تو
****
کسی که در ثنـای او آمـده «انّمـا» تویی
کسی که بوده از ازل حامی مصطفی تویی
کسی که خوانده خویش را نقطۀ تحت با تویی
کسی که شـد بــرادر خاتــم انبیـا تویی
کسی که وصفش آمده سورۀ هلاتی تویی
بسته نزول هلاتی به بذل قرص نان تو
زخم تو بـوده بـر بدن فزون ز حلقۀ زره
ندیده دیـدۀ کسی فتـد به ابـرویت گره
مانده به هر جـراحتت نقش هزار خاطره
گشتـه بـه ذوالفقـار تـو کار نَبرد یکسره
ای شده جوشنت به تن نام بتول طاهره
ای ز خدای فاطمه درود بر روان تو
****
تو جلـوۀ جمال حـق تـو آفتـاب عالمی
تو بـا تمـام انبیــا تـو پیشتـر ز آدمـی
تو هم علی مرتضی تو هم رسول اکرمی
تو اولـی تـو آخـری تو آدمی تو خاتمی
تو در بهار و در خزان بهار نخل «میثمی» که مدح میکند تو را هماره با بیان تو جانِ قرآنها بند اول
تو حیدری که خدا خوانده حیدرت مولا!
سـلام روح بـه جسـم مطهـرت مولا!
نوشتـهانـد: یــدالله فــوق ایـدیهــم
به دست و بازوی اسلامپـرورت مولا!
سلام هفت، اب و چار، مام و هشت، بهشت
به یـازده پسر و بـر دو دختـرت مولا!
تویی کـه پیشتـر از ابتـدای عالم، بود
خـدای عـزوجل مـدحگستـرت مولا!
جحیم، شعلهای از بغض دشمنان شماست
بهشت، عکس بلال است و قنبرت مولا!
هـزار مرحب خیبـر، هـزار عمـرو دلیر
به وحشت آمـده از نام حیـدرت مولا!
لوای فتح الهی بـه روی شـانۀ توست
گواه، خندق و بدر است و خیبرت مولا!
بقای ارض و سماوات حفظ در کنفت
تمـام ملک الهـیست وسعت نجفت
بند دوم
تمام وحـی، نمـایانگـر ولایـت توست
تمام نـور، همـان پرتـو هدایت توست
تمام عالم هستیاست مشتی از خروار
تمام آب یکی جرعـه از عنایت توست
تو آن کتاب خدایی که تا جهان برپاست
خطابـه و کلمـات قصـار آیـت توست
هنوز هم سخنت ناشنیـده مانده علی!
اگرچه عالم هستی پر از روایت توست
چو آفتاب در آیـات وحی معلـوم است
که قصـۀ همـۀ انبیـا حکـایت توست
چه بـاک از عطـش و از حرارت حشر
که چشم شیعه در آن روز بر سقایت توست
خدا بـه خلق، کرم میکند هماره ولی
وسیلۀ کرمش دست با کفـایت توست
به روی چشم زمین آسمانـی ای مولا
زمــامدار زمیــن و زمانــی ای مولا
بند سوم
تو گنجهـای خـدا را بـه زیر پـا داری
سر از کرم بـه تهیدستهـا فرود آری
شب و ستاره و مه، نخل و چاه میگویند
که شب گذشت علیجان! هنوز بیداری؟
گهی به تخت خلافت گهی کنار مریض
زمــامدار وجـودی تــو یـا پرستـاری
بـرای غـارت خلخـال یـک یهــودیه
فـراز منبـر پیغمبــر اشـک میبـاری
رعیّـت تـو بـه جـان تـو میدهد آزار
به جـرم آنکـه تو یک مور را نیـازاری
قیـام عـدل و مـروت شـود تمـاشایی
دمی کـه پای بـه بـازار کوفه بگذاری
مقـام و مرتبهات را نهـادهای به زمین
که مشک آب زنی را به دوش برداری
شرافت شرف و عدل از شرافت توست
چهار سال عدالت فقط خلافت توست
بند چهارم
تو روح پاک محمّد تو جـان قرآنی
فراتـر از ملکـی در لبـاس انسـانی
ز هـیبتت جگـر کوهسـار مـیلرزد
به پیش اشک یتیمی چو بید لرزانی
هزار کـوه طلا را نگیـری ای مولا
که پوست جوی از مـور راه بستانی
کنار طفل یتیمی بـه خنده بنشینی
ورا به دامن پُرمهـر خویش، بنشانی
لباس کهنه کنـی اختیار بر تن خود
لباس نـو به غلامان خـود بپوشانی
میان جمع فقیران کسی نمیدانست
تو یک فقیـر و یـا شهریـار امکانی
هزار حیف که قدر تو ناشناخته ماند
تو در تن بشریت غریب چون جانی
تو ناشناس جهانی جهان تو را نشناخت
چارده صده رفت و زمان تو را نشناخت
بند پنجم
رسول خواست تـو تنهـا برادرش باشی
بـرادرش نـه کـه نفس مطهرش باشی
هـزار حیف که در پهـندشت ظلمتها
بشر نخواست تـو مولا و رهبرش باشی
لــوای فتــح محمّـد در اهتــزار آیــد
به غزوهای که تو سـردار لشکرش باشی
سلام صبـح قیـامت سلام اهـل بهشت
به محشری که تو ساقی کوثـرش باشی
شکـست ره نبـرد تـا ابـد بـه اردویـش
محمّدی که تو در جنگ، حیدرش باشی
سزد ملائکـه تا صبح حشـر سجده برند
به منبـری کـه تو تنها سخنورش باشی
تمام اهـل قیـامت نـدا دهنـد علی
خوشا کسی که تو امروز محشرش باشی
بهشت کوثـر و رضـوان من تویی مولا!
صراط و محشر و میزان من تویی مولا!
بند ششم
تو فاتـح احـد و بـدر و خیبـری مولا!
تـو شیـر داور و شیـر پیمبــری مولا!
هنوز کوه احـد، شاهد شجاعت توست
هنـوز بالـد و گویـد تو حیـدری مولا!
تو را مقایسـه بـا هیچکس نشاید کرد
که دیگـران دگرنـد و تو دیگری مولا!
تو بـا خرابـهنشینان کوفـه میجـوشی
خدا گواست تو از عـرش، برتری مولا!
اگر چه فاطمه خود، حجت امامان است
تو خـود امام بـه زهرای اطهری مولا!
به جز رسول که او هستِ تو، تو هستی او
تـو از تمـامی پیغمبـران سـری مـولا!
دهـد همـاره شهـادت چراغ بیتالمال
فقـط تـو پادشـه عـدلگستری مـولا!
درود کـل پیــامآوران بـه رهبـریات
سلام دائم «میثم» به مدح گستریات ************** درد دلهام برای تو حسین بسیار است بسته ام بار سفر چشم به راهم یار است خوشی عمر مرا بود به نه سال فقط بعدِ زهرا علی از دست فلک بیزار است ابن ملجم به خیالش که مرا کُشت ولی قاتل اصلی من ضرب در و مسمار است حسن از کوچه چه دیدست که لکنت دارد که هنوزم که هنوز است دلش بیمار است به ابالفضل سپردم که کنارت باشد او گرفتار تو و در همه جا غمخوار است بیشتر از همه دلواپس زینب هستم که به هر شهر اسیرِ سرِ هر بازار است زیور آلات به همراه مبر کرب و بلا اُلفت مردم کوفه به طلا بسیار است
سعيد خرازي
برچسبها: امام علی, شهادت, سازگار
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۰ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
از خانه ی مولا بانگ عزا آید یا فاطمه سویت شیر خدا آید مظلوم علی جانم مظلوم علی جانم طفلان همه امشب از دیده خون بارند جای غذا از غم خون جگر دادند مظلوم علی جانم مظلوم علی جانم از مسجد کوفه آوا نمی آید سجاده برچینید مولا نمی آید مظلوم علی جانم مظلوم علی جانم محمود تاری
برچسبها: امام علی, نوحه, شهادت, شب قدر ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۸ساعت ۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
کمتر اگرزخارم، یاواسع المغفره برتوامیدوارم ،یاواسع المغفره درمانده وفقیرم، درنفس خود اسیرم بنگر به حال زارم ،یاواسع المغفره درظلمت گناهان، گردیده ام هراسان شدتیره روزگارم ،یاواسع المغفره غفار هرذنوتی، پوشندۀ عیوبی آگه توئی زکارم،یاواسع المغفره گربنده ای بدم من، شرمنده آمدم من باجرم بی شمارم،یاواسع المغفره هم طاعتی ندارم، هم فرصتی ندارم چون ابراشکبارم،یاواسع المغفره من غرق سیئاتم، تاندهی نجاتم اسیر این حصارم،یاواسع المغفره گرچه حیا نکردم، برتو وفا نکردم شرمنده ام زکارم،یاواسع المغفره غیر ازتوکس ندارم، فریاد رس ندارم تویی امید ویارم،یاواسع المغفره شادان دل ازمحن کن، رحمی به حال من کن گرمستحق نارم،یاواسع المغفره رفته ز دست صبرم، گریه کنم به قبرم نالم به شام تارم،یاواسع المغفره تابردل «وفائی»بخشی تو روشنائی شدهمه شب شعارم،یاواسع المغفره التماس دعا ******************* رباعیات مناجات آبرو گراز می عفو خود سبویم بدهی آبی به نهال آرزویم بدهی بااین همه روسیاهی ای بنده نواز من آمده ام که آبرویم بدهی تشنۀ نگاه حاشا که نظر به بی پناهی نکنی رحمی به گدای روسیاهی نکنی ما تشنۀ یک نگاه پُرمهر توایم امشب نکند به ما نگاهی نکنی سرافکنده مسکین پناهندۀ تو آمده است این عبد سرافکندۀ تو آمده است بگشای دررحمت خودرا کامشب آلوده ترین بندۀ تو آمده است التماس دعا ********
آلوده ترین بنده ای خدا عبد سیه رو و گنهکار منم آن که برجُرم و گنه می کند اقرار منم آن طبیبی که شفا بخش دل ماست توئی آن که از درد گناهان شده بیمارمنم برسر خوان تو خوبان همه جمعند ، ولی بندۀ بد منم وعبد گنهکار منم جان خوبان درخویش عذابم نکنی گرچه برآتش نار تو سزاوار منم گر که پرسد کرمت کیست که درمی کوبد؟ گویم آلوده ترین بندۀ داردار، منم هاتفی گفت چه کس مشتری عفو خداست من خجلت زده گفتم که خریدار منم آنکه عمرش همه آسان به تباهی بگذشت وآنکه کارش شده درپیش تو دشوار منم آنکه ازفرط سیه رویی خود، باردگر متوسل شده برعترت اطهار منم به گُل روی حسین تو«وفائی» میگفت آنکه ازخار گنه می کشد آزار منم التماس دعا *************
طوفان گناه یارب ز کرامات تو شرمنده شدم من درمحضر تو باز سر افکنده شدم من هرچند که شرم از گنه خویش نکردم با اشک ندامت، زتو شرمنده شدم من طوفان گنه ریخت همه برگ وبرم را چون باغ خزان دیده پراکنده شدم من دردم همه این است که غافل شدم ازتو وزاین همه غفلت زتو ، درمانده شدم من ای آنکه به غیرازتو مرا نیست پناهی بردرگه تو باز پناهنده شدم من هرگاه که دلمُرده به تو روی نمودم با نکهتی از رحمت تو زنده شدم من تا عفو تو باران محبت به سرم ریخت آسوده دل از آتش سوزنده شدم من کو آن دل پاکی گه سحرگاه «وفائی» فریاد برآرد که خدا، بنده شدم من التماس دعا
***************** صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار الهی این من این جرم و خطایم صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار ***************** صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار ************ از گنهِ دم به دمم آتش طوفنده شدم افسوس که در ناله شبها اثری نیست در باغ خزاندیده ما برگ و بری نیست یک سال دگر طی شد و از دهکده عمر یک خانه فرو ریخت و ما را خبری نیست تا بال دگر هست به پرواز درآیید روزی رسد ای دوست که جزمشت پری نیست دنیا پل مابین تو و خانه قبر است وین مزرعه سبز به جز رهگذری نیست ماه رمضان آمد و درها همه باز است این خانه فیض است ودر او بسته دری نیست خورشید به پا بوسی این ماه درآید اختر بفشانید کزو خوبتری نیست فرصت مده ازدست که مهمان خدایی رنگین تر از این سفره به جای دگری نیست تنها گل این باغ پر ازخاطره مولاست در قبله حاجات به جز او ثمری نیست
*********** خداوندا من از اعمال خود بسیار می ترسم نمی ترسم زکس از زشتی کردار می ترسم هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم پشیمانم پشیمانم از این رفتار می ترسم تو فرمودی که شیطان دشمن نوع بشر باشد خداوندا من از این دشمن غدّار می ترسم ریا کردم عبادت را ،غلط خوا ندم عبارت را کنون ازاین عبادتها واین اذکارمی ترسم من اندر خواب و دیو نفس بیدار وخطر نزدیک به قلبی مرتعش زین فتنه بیدار می ترسم بود بازار گرم دین فروشی بر سر راهم خداوندا من از گرمی این بازار می ترسم عطا کردی خطا کردم وفا کردی جفا کردم نمی گویم چه ها کردم ولی بسیار می ترسم
****************** يا رب يا رب يا رب يا رب
رمضان تو کتاب دعای منی *************** بردرت ناله و اشك و آه آوردم این ناله و آهم یا سیدی العفو صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار ***********
صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار
برچسبها: مناجات, ماه رمضان, وفایی, استغفار
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت ۷ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
من کیستم که لطف خود ابراز می کنی در را نیامده به رویم باز می کنی من چوب قهر کردن خود را نمی خورم از بس می آوری و مرا ناز می کنی اول تویی همیشه که لبخند می زنی اول تویی همیشه که آغاز می کنی من یک گناه کردۀ گردن شکسته ام آیا مرا دوباره سرافراز می کنی؟ بگذار خوب گریه کنم از خجالتم امشب که باز در به رویم باز می کنی گفتم پرم شکسته به دردت نمی خورم گفتی دلت شکسته و پرواز می کنی من آدمم یقین یقین می کنم که باز با یک "حسین" در دلم اعجاز می کنی رحمان نوازنی در روایت خوانده بودم آه بی تأثیر نیست من که اشک آورده ام با آه این تقدیر نیست عاقبت ترسم فشار قبر آرامم کند عاقبت ترسم بگویی فرصت تغییر نیست سال های سال اصرار تو و انکار من گرچه من دیر آمدم امّا تو گفتی دیر نیست نیست ارباب کرم را مانعی در فیض عام گر نباشد استجابت بنده بی تقصیر نیست دست شیطان نیز در بند است در ماه صیام من چرا شیطان نفسم در غل و زنجیر نیست روح سرگردان من را نیست ترس از ارتداد کوه عصیانی چو من را حاجت تکفیر نیست گر چه سرشار گناهم، عاشق مهدی شدم من خودم عاشق شدم خود کرده را تدبیر نیست چهره ی آن ماه را در خواب می بینم فقط یوسف زهرا مگر خواب مرا تعبیر نیست عباس احمدی &&&&&&&&&&& مناجات ( زمزمه های دعای کمیل )
یـارب گرفتـارم عبـد گنهکارم این جرم بسیارم تنها تو را دارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس بنگر به آه من کوه گنـاه من روی سیاه من ای رب غفّارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس من دل به تو بستم خالی بود دستم تا بودم و هستـم تنها تویی یارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس سرتا قدم دردم عمـری گنه کردم این نالۀ سردم این چشم خونبارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس این کوه عصیانم این چشم گریانم آلــودهدامــانم سنگین شده بارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس یا قاضیالحاجات یا قابلالتوبات یا سامعالاصوات معبود ستارم! یا نور یا قدوس یا نور یاقدوس تـو ربّ معبـودم تو کل مقصودم من عبد مردودم تـو حـیّ دادارم یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس سازگار ای ز ازل آشنای من ذکر تو روح دعای من این تو و لطف و عطای تو این منوجرموخطای من ظلمت نفسی خدای من ابر کرم بر سرم ببار رفته ز جان و تنم قرار دست گناهان بیشمار سلسله بسته به پای من ظلمت نفسی خدای من روی سیاه مرا ببین ناله و آه مرا ببین درد گناه مرا ببین عفو تو باشد دوای من ظلمت نفسی خدای من ای همه هستم عطای تو ای همه ذکرم ثنای تو ای ز کرم گشته جای تو در دل دردآشنای من ظلمت نفسی خدای من عبد سرافکندۀ توام گرچه بدم بندۀ توام بندۀ شرمندۀ توام گر نپذیری تو وای من ظلمت نفسی خدای من جرم و گناهم همه ببخش به ساقی علقمه ببخش به عصمت فاطمه ببخش گرچه نباشد جزای من ظلمت نفسی خدای من تو خالق داور منی در همه جا یاور منی راه منی رهبر منی بر کرمت اتکای منی ظلمت نفسی خدای من سازگار خدایا به اسم یا غفارت نظر کن به عبد گرفتارت به ذکرت به جودت میخوانمت که مهمان شده شب زنده دارت به آوای عظم سلطانک الهی و ربی من لی غیرک خدایا تو هستی تنها یارم به خاک درت سر می گذارم تویی تو تمام امید من به جز تو پناهی را ندارم منم خاک و تو اعلی مکانک الهی و ربی من لی غیرک چه غم ها زدودی از دل من گشودی گره از مشکل من بلا را گرفتی از جان و دل وِلا را سرشتی با گِل من به والایی ظهر امرُک الهی و ربی من لی غیرک من و بی فایی با مهربان تو و همنوایی با همزبان منو بی حیایی در معاصی تو و آشنایی با پشیمان تویی صاحب خفیَ مکرُک الهی و ربی من لی غیرک منو کوه عصیان یارب العفو تویی ماه غفران یا رب العفو منو درد نسیان از رحمتت تو و راه درمان یا رب العفو پناه بر تو از غلب قهرُک الهی و ربی من لی غیرک من عبد گنهکار، تو بخشنده به عفو خطاکار تو زیبنده خجالت کشم از لحظه ای که تو هستی به جای من شرمنده به هنگام و جرت قدرتک الهی و ربی من لی غیرک اگر تو نبخشی خطایم را صدا می کنم من آقایم را به قدری بگویم حسین حسین که سازی اجابت دعایم را به اسمی که شد فیه قضائک الهی و ربی من لی غیرک من آن ریزه خوار کوثری ام گدای عطای حیدریَم به پایین پای آقام سوگند که عمری علیِ اکبریَم به عشق امیرم قداتیتُک الهی و ربی من لی غیرک منم میهمان آشنایت تویی میزبان بنده هایت بیا و قدیم الاحسانی کن خودت روزی ام کن کربلایت قسم بر تقدست اسمائک الهی و ربی من لی غیرک سحرها به وقت گفتگویم گهی می نشینی رو به رویم به غم های مادر که می رسم دهد اشک روضا شستشویم به ماه مدینه فأسئلک الهی و ربی من لی غیرک محمودزولیده محبوب منی دلدار منی دادار منی غفار منی هم رب منی هم یار منی آگه زدل بیمار منی یا رب ارحم ضعف بدنی قد خم شده از با گنهم شرمنده از این بار گنهم ازغم برهان با یک نگهم از درگه خود دورم نکنی یا رب ارحم ضعف بدنی ای با همه لطف دم به دمت امشب به علی دادم قسمت آیا تو مرا با این کرمت درآتش دوزخ فکنی یا رب ارحم ضعف بدنی از تو نبود بخشنده تری هرگز به سوی نارم نبری تا ناز گنهکاری نخری اول دل او را می شکنی یا رب ارحم ضعف بدنی سازگار
من که رو سیاهم یا کریم و یا رب غرق در گناهم یا کریم و یا رب سیل اشک و آهم یا کریم و یا رب گشته سد راهم یا کریم و یا رب یا کریم و یا رب من هر آن چه هستم بنده تو هستم هر چه عهد بستم ای خدا شکستم هستی ام ز دستم رفت و وَرشکستم ده به خود پناهم یا کریم و یا رب یا کریم و یا رب ای خدای سبحان من ز بی نوایی در بر تو سلطان می کنم گدایی بر من پریسان کن شها عطایی چون که بی پناهم یا کریم و یا رب یا کریم و یا رب جز تو کس نداند راز این دل من عفو تو نماید حل مشکل من من ز ناتوانی گشته ام زمین گیر فصل نوجوانی رفت و من شدم پیر قامتم کمانی شد ز جرم و تقصیر در طریق راهم یا کریم و یا رب یا کریم و یا رب ز آب دیده شب ها وصف تو ستودم سر کشیده در هم جمله تار و پودم آن چه راز دل بود با تو گفته بودم آرام نگاهم یا کریم و یا رب یا کریم و یا رب احمدآرونی
گته کارم گته کارم گتهکار گرفتارم گرفتارم گرفتار شده روزم سیه تر از شب تار امان از بعد راه و با سنگین اغثنی یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین روا باشد گریبان را زنم چاک بر آرم ناله و بر سر کنم خاک شود تا نامه ی آلوده ام پاک بریزم از خجالت اشک خونین اغثنی یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین نه با کوه گناهم استقامت نه پیش آتش نارم شهامت امان از وحشت قبر و قیامت هم از آن دیده ام گرید هم از این اغثنی یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین امان از آتش و ضعف تن من امان از سختی جان کندن من نگر بر اشک دامن دامن من سرشک دیده و حال دلم بین اغثنی یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین به آیه آیه قرآن مبینت به حلم رحمه للعالمینت به اخلاص امیرالمومنینت به حق سوره ی طا ها و یاسین اغثنی یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین یا غیاث المستفیثین سازگار
من بندۀ روسیاهم این کوه جرم و گناهم این ناله و اشک و آهم با تو سخن دارم امشب یارب یارب یارب با آن همه لطف و رحمت از تو نکردم اطاعت دارم به رخ اشک خجلت ذکر توام بوده بر لب یارب یارب یارب ای خالق مهربانم مسکینم و ناتوانم بنگر که افتاده جانم پیوسته در تاب و در تب یارب یارب یارب از تو عطا و کرامت از من سرشک ندامت از بیم قبر و قیامت پیوسته هستم معذب یارب یارب یارب عزت ز تو ذلت از من لطفی کن ای حی ذوالمن این عبد آلوده دامن گردد به کویت مقرب یارب یارب یارب ای رب مولی الموالی بنگر که دارم چه حالی تو خالق ذوالجلالی من بندۀ تیره کوکب یارب یارب یارب جرمم بود بیشماره دادم ز کف راه چاره بر حال من کن نظاره به حق زهرا و زینب یارب یارب یارب سازگار مناجات (زمزمه های شبهای قدر)
الهـی بـه خوبـان عالم قسم به هفتاد و دو اسم اعظم قسم به عالم به آدم به خاتم قسم ز پا اوفتادم تو دستم بگیر اجرنا من النار یا مجیر دلم گشته بیمار و خواهم دوا که جز تو کند حاجتم را روا؟ به زنجیر نفس و به بنـد هوا اسیرم اسیرم اسیرم اسیر اجرنا من النّار یا مجیر به لطف و عطای تو خو کردهام رضــای تــو را آرزو کـردهام بـه درگاه عفـو تـو رو کردهام تو عفوم نما و تو عذرم پذیر اجرنـا من النّار یا مجیر منم نخل خشک و گنه، بار من اجـل آیـد از بهـر دیـدار من تو آگاهـی از جرم بسیـار من تو هستی سمیع و تو هستی بصیر اجرنـا من النّـار یا مجیر اگر چـه گنهکـار و آلودهام بـه امید عفـو تـو آسودهام پر از مهر مولا علی بودهام از آن دم که مادر مرا داده شیر اجرنـا من النّـار یا مجیر الهـی! من اقـرار کـردم بدم و لیکن تـو گفتـی بیا، آمدم به خاک تو روی توسل زدم شدم زار و شرمنده و سربهزیر اجرنـا من النّـار یا مجیر سازگار اگر بسوزی به قعر نارم ز قلب آتش ندا برآرم که من به جز تو کسی ندارم خدای منان خدای غفار الغوث خلصنا من النار هزار کوه گنه به دوشم به دیده اشکم به دل خروشم ندای عفوت بود به گوشم تویی کریم و من گنهکار الغوث خلصنا منالنار تمام عمرم گناه کردم که روز خود را سیاه کردم ولی به عفوت نگاه کردم به چنگ عصیان شدم گرفتار الغوث خلصنا من النار ز بار عصیان قدم خمیده ز غصه جانم به لب رسیده مگر ببخشی به اشک دیده عبادتم کم گناه بسیار الغوث خلصنا من النار به دیده اشک و به دل شراره نه تاب آتش نه راه چاره تویی که خواندی مرا دوباره کرم نمودی بر این گنهکار الغوث خلصنا من النار به خون عباس و عون و جعفر به حلق خشک علیاصغر به اشک لیلا به فرق اکبر به اشک زینب در آن شب تار الغوث خلصنا من النار اگر رد استم اگر بد استم نه راه زهرا به کوچه بستم نه پهلوی فاطمه شکستم به خون محسن به آل اطهار الغوث خلصنا من النار سازگار
فقیـر و درمانـده گدا و مسکینم تمام هستم هست گناه سنگینم به نامهام غیـر از گنـه نمیبینم فقط تو را فقط تو را العفو الهنـا العفو الهنا العفو دوبـاره برگشتـم دوبـاره راهم ده خودت قبولم کن خودت پناهم ده ثوابی از رحمت بـه هر گناهم ده به درد من ذکرت بود دوا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفو به عفوت از خجلت هماره آبم کن دوباره عبـدت از کـرم خطابم کن بگیـر امیـدم را سپس جوابـم کن امید از این درگاه برم کجا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفـو هوای نفسم شد به هـر نفس قاتل به روی غیـر تـو بسی گشودم دل اگر چه من عمری شدم ز تو غافل تو خود مرا از لطف بزن صدا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفــ پس از هزاران بار که توبه بشکستم ره نجـاتم را ز هــر طـرف بستم هنـوز هـم یـارب امیــدوار استم گفتم و میگویم به هر دعا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفـو چو نامـۀ جرمم سیـه شده رویم به درگهت دائم علی علی گویم مگر به نـام او رضـای تو جویم شوی به مهر خود ز من رضا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفـو تن ضعیفم را نظـاره کن یارب نامۀ جرمم را تو پاره کن یارب تمام دردم را تو چاره کن یارب بسویم از رحمت دری گشا العفو الهنـا العفـو الهنـا العفـو سازگار
بسکه به روی شانهام کوه گنه کشیدهام شکستهام شکستهام خمیـدهام خمیدهام نوید لطف و رحمت و عفو تو را شنیدهام این من و این عطای تو این تو و این خطای من خدای من خدای من الـه من! الـه من! الـه من! الـه من! نگه مکن نگه مکن بـه نامۀ سیاه من دود گنه به سوی تو بسته ره نگاه من دست عنایت تو گر شود گرهگشای من خدای من خدای من رفیق من تویی تویی حبیب من تویی تویی قرار من تویی تویی شکیب من تویی تویی دوای من تویی تویی طبیب من تویی تویی ذکر خوشت بود دوا به درد بیدوای من خدای من خدای من تو خالقی تو داوری تو اعظمی تو اکبری تو از همـه کریمتـر تـو از همـه فراتری گمان نمیکنم مرا به سوی دوزخت بری مگر نه خلق کردهای بهشت را برای من خدای من خدای من به نـام تـو بـه ذکـر تـو همیشه ابتدا کنم به هر نفس که میکشم خدا خدا خدا کنم اگر بـری بـه دوزخـم باز تـو را صدا کنم رود ز نـار قهر تو به آسمان صدای من خدای من خدای من اگر به دام معصیت هماره مبتلا شدم اگر چه با معایبم اسیـر صد بلا شدم با همه روسیـاهیام زائر کربلا شدم تو خود بگو چه میشود ثواب کربلای من خدای من خدای من چه میشود چه میشود مرا ز من جدا کنی فراریام فراریام خـودت مـرا صدا کنی مـرا بـه راه کربـلا بخـوانی و صدا کنی بـه درگـه اجـابتت همین بود دعای من خدای من خدای من سازگار
خدای مهربان! اگر من بدم تو خود مرا صدا زدی آمدم نمیکنی ز درگه خود ردم استغفرالله و اتوب الیه مرا برای طاعت آفریدی ولی به غیر معصیت ندیدی خمیده از بار معاصی قدم استغفرالله و اتوب الیه تو خواندی از لطف و کرم بندهام من از عنایات تو شرمندهام این من و این گناه بیش از حدم استغفرالله و اتوب الیه ببین چه آورده گنه بر سرم ببخش از لطف و عطا و کرم به حیدر و فاطمه و احمدم استغفرالله و اتوب الیه گرچه گنهکارم و آلودهام بندۀ لطف و کرمت بودهام لطف تو میخواند و میبخشدم استغفرالله و اتوب الیه دلم بود به عفو تو متکی تو خود گواهی که من از کودکی دست به دامان حسینت زدم استغفرالله و اتوب الیه منم گنهکارتر از هرکسی فزون بود جرم و گناهم بسی وای اگر کنی از این در ردم استغفرالله و اتوب الیه سازگار
بچه گی کرده ام، پشیمانم من ندانسته شیطنت کردم بغلم کن دوباره مثل قدیم رو نگردان ز من، غلط کردم
سادگی کار دست من داده همنشین بد از تو، دورم کرد لطف بیش از حد شما؛ امروز بنده ای سر کش و جسورم کرد
سیب سرخ هوس فریبم داد دلم از کرده اش پشیمان است عذر تقصیر پیشت آوردم مهربان، بخشش از بزرگان است
به کجا می شود فرار کنم!؟ بدتر از متهم زمین خوردم حیف آن دست که مرا بزنی نزده؛ من خودم زمین خوردم
آبرو اشک و ندبه و توبه باز هم وازه های تکراری دست های مرا دوباره بگیر تا بفهمم که دوستم داری
شده ام جنس کهنه ی بازار رهگذر، دوست، آشنا نخرد کاش از اول ضرر نمی دیدیم هیچ کس غیر تو، مرا نخرد
نه! من از چشم تو نمی افتم تا حسینی و کربلایی هست ... آبروی مرا نخواهی برد تا که عشق امام رضایی هست
( روسیاهم ) صدا نخواهی زد پای من را قلم نخواهی کرد به دلم دست رد نخواهی زد سنگ روی یخم نخواهی کرد
باز هم روی خوش نشان دادی چقدر خوب شد که زهرا هست غسل گریه کن ای دل غافل روضه ی دست و مشک سقا هست وحید قاسمی &&&&&&&&&&&&&& روزه زیباتر اگر تشنگی همراهش هست بنده را بهتر اگر آه سحرگاهش هست آنکه مجنون حسین است و غلام ارباب دم افطار چه خوب است اگر آهش هست بی سبب نیست که بستند در دوزخ را رمضان ماه علی هست که دلخواهش هست ای معاصی زدگان رحمت او گسترده است بخشش و مغفرتش هست اگر ماهش هست شکر لله که گدای در اوییم فقط ره به بیراهه نبردیم که درگاهش هست به خدا می رسی همراه شهیدان ای دل از مسیر حرم کرببلا راهش هست یاسر مسافر &&&&&&&&&&&& رویم نمی شود که بگویم مرا ببخش با این همه گناه ولیکن خدا ببخش شاید دلت گرفته ازین توبه های سست این بار چندمین ولی آخر بیا ببخش ای مهربان عرش نشین ای همیشه خوب این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش شاید چنان بدم که نمی خواهی ای عزیز! از جرم هام بگذری، اما چرا؟ ببخش حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت یا غرق کن درون عذابم...و یا ببخش کوه گناه خالص و خوبی همه ریا رویم نمی شود که بگویم مرا ببخش علی اصغر ذاکری نسب &&&&&&&&&&&&رو ندارم که به این خانه بیارند مرا با مناجات مگر که بکشانند مرا یازده ماه فراری شدنم می ارزید تا در این ماه سر سُفره نشانند مرا چون غباری به سر دامنتان بنشستم کرمی کن که معاصی نتکانند مرا آمدم توبه کنم بسکه سرم خورده به سنگ پس بگو پای برهنه ندوانند مرا من بیچاره که از فیض رجب جا ماندم چه کنم تا که به یاران برسانند مرا رو سیاهم تو که احوال مرا می دانی وای اگر از در این خانه برانند مرا راه بخشیده شدن در مه غفران این است از غلامان حسین تو بخوانند مرا مهدی نظری &&&&&&&&&&&&&&&از ما عجیب نیست دعایی نمی رسد از تحبس الدعا که صدایی نمی رسد
ما تحبس الدعا شده ی نان شبهه ایم آنجا که شبهه است عطایی نمی رسد
پر باز میکنم بپرم ، میخورم زمین بال و پر شکسته به جایی نمی رسد
باید تنم پی سپر دیگری رود با روزه های ما به نوایی نمی رسد
با دست خالی از چه پل دیگران شوم دستی که وقف شد به گدایی نمی رسد
ای میزبان ! فدای تو و سفره چیدنت آیا به این فقیر غذایی نمی رسد ؟
من سالهاست منتظر یک ضمانتم آخر چرا امام رضایی نمی رسد؟
از من مخواه پیش از این زندگی کنم وقتی برات کرب و بلایی نمی رسد
علی اکبر لطیفیان
********************
الهی به این بنده فرصت بده به توفیق بر نفس رخصت بده
شب چارمی بازهم آمدم خودت روز محشر شهادت بده
عوض کن مزاج مرا با دعا به من حس سبز عبادت بده
سر سفره ات زاهدان سائلند به این هم نشینی سعادت بده
اگر اوج انسانیت بندگی ست به آزادی من اسارت بده
...چه می خواهی از من سر و دست و پا ....بهایت چقدر است قیمت بده
.......
شبیه مظاهر حبیب آمده پر از عطر خوش بوی سیب آمده
حسین امشب آمد به بالین من برای مریضت طبیب آمده
سراغ من خسته انگار که غریبانه حس غریب آمده
کنون وقت گریه است زینب بیا به گودال آن نانجیب آمده
گلی را که گم کرده ای روی نیزه بمیرم که شیب الخضیب آمده
برچسبها: مناجات, شب جمعه, ماه رمضان
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت ۶ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
برچسبها: سرود, امام علی, فایل
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت ۶ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
میروم دیدن محسن پسرم کوفه سخت است برای مردی همسرش را بزند نامردی پیش من از گل واز باغ مگو ازغم ومحنت وازداغ مگو پیش من از دل غمبار مگو سخنی از در و دیوار مگو بازشد دست من امروزچه سود یک نفریاردرآن کوچه نبود کوفه دانی که علی تنها بود همدم ومونس او شبها بود نخلهایت همه همرازعلیست نیمه شب همنفس رازعلیست کوفه ای محرم شبهای علی بعد ازاین نشنوی آوای علی کوفه با تیغ توراحت شده ام راحت ازجوروشماتت شده ام ********** صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت آسمان تیره شد از بسکه دل ماه گرفت بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت یک نفس گفت ؛ ولی آینه را آه گرفت راه افتاد میسحا که نفس تازه کند زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت باز هم روضه دیوار و در و یک مادر... باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه " گرفت لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد "اشکِ بر فاطمه" را توشه این راه گرفت وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش رفت و وقتی که تنش حالت دلخواه گرفت بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد آنچنان که دل محراب و دل ماه گرفت آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت خم شد و دست به پهلوش به ناگاه گرفت پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت عاقبت حاجت خود را اسدالله گرفت برچسبها: کوفه, شهادت, امام علی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۱۷ساعت ۶ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|