اشعار فاطمیه - امام حسن مجتبی(ع)

 

مي‌رفت سوي خانه و در دل شراره داشت

زين اتفاقِ تلخ غمي بي‌شماره داشت

 

ميرفت روي پنجه ی پا راه كوچه را

از حال مادرش جگري پاره‌پاره داشت

 

از زير پاي ابرهه ی كوچه زنده ماند

اين بار چندمي است كه عمري دوباره داشت

 

يك دست را به چادر مادر گرفته بود

در دست ديگرش نكند گوشواره داشت ؟


برچسب‌ها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

اشعار فاطمیه - امام حسن مجتبی(ع) - وحید قاسمی

 

خط و نشان

 

در پیچ کوچه بود، که ولگردِ لعنتی...

با سنگ زد به آینه، بی دردِ لعنتی

 

دیدم به جنگ مادر رنجورم آمده !

فریاد می زدم : برو نامردِ لعنتی

 

خونت حلال خشم حسن می شود، برو

خونم به جوش آمده ، خون سردِ لعنتی

 

خط ونشان برای زنی خسته می کشی !؟

لعنت به هرکه گفته به تو مرد، لعنتی!

 

دیوارهای سنگی آن کوچه شاهدند

با مادرم چه کرد، کمربندِ لعنتی

 

وحید قاسمی


برچسب‌ها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

 

اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) - مهدی چراغ زاده

 

روضه مکشوف

 

حرف ناگفته چشمان ترش بسیار است

اشک او راوی یک عمر غم و آزار است

روز و شب گریه کن روضه ی یک مسمار است

قلب او زخمی از ضرب در و دیوار است

 

داغهایی که کشیده است همه معروف است

پس ببخشید اگر روضه من مکشوف است

 

در نماز شب و هنگام دعا می گرید

صبح با گریه او باد صبا می گرید

یاد آن کوچه و بی چون و چرا می گرید

بعد چل سال بیادش همه جا می گرید

 

قصد این بار من از شعر که آقا بوده

قسمت انگار کمی روضه زهرا بوده

 

زهر در تن نه که از غم جگرش می سوزد

یاد مادر که بیفتد به سرش می سوزد

غرق آتش در و پروانه پرش می سوزد

از همان روز حسن با پدرش می سوزد

 

کودکی بود ولی رنج پدر پیرش کرد

غم مادر دگر از زندگی اش سیرش کرد

 

نه فقط زخم زبان از همه مردم بوده

زهر در بین غم و غربت او گم بوده

قاتلش آتش و آن خانه و هیزم بوده

دست سنگین همان کافر دوم بوده

 

ابتدا چادر مشکی حرم سوخته بود

بعد هم تیر کفن را به بدن دوخته بود

 

داشت آن روز به لب روضه ای از سر می خواند

قصه درد و غم و غربتِ حیدر می خواند

داشت از سوز جگر روضه مادر می خواند

بعد هم روضه جانسوز برادر می خواند

 

چشمش افتاد به چشمان برادر، با آه

گفت لا یوم کیومک به ابا عبدا...

 

((دل من دست خودش نیست اگر می شکند))

قصه کرببلای تو کمر می شکند

دل زینب هم از آن رنج سفر می شکند

بر سر دیدن تو شام چه سر می شکند

 

صوت قرآن تو در شام شنیدن دارد

چوب دست از لب و دندانت اگر بردارد

 

مهدی چراغ زاده


برچسب‌ها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - زبانحال امام حسن(ع) - علی صالحی

 

فقط نه اینکه پدر را غمت ز پا انداخت

که مجتبای تو را نیز از نوا انداخت

 

نبودن تو چه بر روز خانه آورده

که زندگانی ما را هم از صفا انداخت

 

چه قدر تلخ و عجیب است بازی دنیا

ز مادری دو سه تا بچه جدا را انداخت

 

قسم به حُرمت آن چادری که خاکی شد

و شعله بر جگر زخم مجتبا انداخت

 

خدای نگذرد از آن حسود کور دلی

که سنگ جانب آئینۀ خدا انداخت

 

هنوز گرم سخن بودی و تو را نامرد

چه بی هوا زد و یکباره از صدا انداخت

 

تمام دور و برم خاک بود و گرد و غبار

چه با شتاب تو را بین کوچه ها انداخت

 

عجب کشیده پُر قدرتی که بر رخ تو

به مدت نود و پنج روز جا انداخت

 

تو کوه بودی و سیلی که بر زمین نزدت

تو را توسط آن ضربه های پا انداخت

 

چگونه زد که سرت خورد گوشه دیوار

همینکه پرت شدی گوشواره را انداخت

 

علی صالحی


برچسب‌ها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 
تقصیر ماست غیبت طولانی شما

بغض گلو گرفته ی پنهانی شما

برشوره زار معصیتم گریه می کنم

جانم فدای دیده ی بارانی شما

پرونده ام برای شما دردسر شده

وضع بدم دلیل پریشانی شما

ای وای من!که قلب شما را شکسته ام

آقا چه شد تبسم رحمانی شما؟

ای یوسف مدینه مرا هم حلال کن

عفو و گذشت سنت کنعانی شما

آیا حقیقت است که اصلاٌ شبیه نیست؟

رفتار ما به رسم مسلمانی شما

ایران ما اگر چه بسی شاه دیده است

چشم امید بسته به سلطانی شما


برچسب‌ها: امام زمان
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 
گفتگوی متفاوت و چالشی با حاج محمود کریمی، مداح مشهور پایتخت

به گزارش پارسینه به نقل از هفته نامه سروش، حاج محمود کریمی فکر می کرد خیلی ها فکر می کنند که "بداخلاق" است، اما آن آدم صمیمی و البته صریحی را که یک پنجشنبه ابری در دفتر کارش ملاقات کردم، بداخلاق نبود، دلش از خیلی چیزها پر بود، از حرفهای کلیشه ای و سیاست بازی و فراموش کردن درد مردم، بدش می آمد، اما بداخلاق نبود، موقع عکس گرفتن پیشنهاد کردم که جایش را عوض کند، گفت: نه! آنطوری ساختگی و مصنوعی می شود، بگذار خواننده ها همین محمود کریمی را که هست، ببینند، آخر مصاحبه هم به من گفت: تو شبیه حسین هوشیار هستی و خنده هایت شبیه مجتبی صمدی! مصاحبه متفاوت ما با حاج محمود کریمی، مداح سرشناس اهل بیت(ع) در پایتخت را از نظر می گذرانید:

ادامه....

برچسب‌ها: مداح, حاج محمود کریمی, مصاحبه, متفاوت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۶ساعت ۸ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 
 جلسه

 مجمع الذاکرین حسینی جمعه شب ها


این جمعه مورخ 1391/11/27بلوارامام


حسینیه چهارده معصوم

ساعت شروع19:30




برچسب‌ها: جلسه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۵ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 
سلام ما به رحمت و به وجود تو
سلام ما به چهره کبود تو

سلام ما به قلب داغدیده‏ ات
سلام ما به قامت خمیده‏ ات

سلام ما به طفل ناامید تو
سلام ما به محسن شهید تو

سلام ما به چهره خجسته‏ ات
سلام ما به پهلوى شکسته‏ ات

سلام ما به گریه ‏هاى دخترت
سلام ما به ناله‏ هاى شوهرت

سلام ما به نغمه حجاز تو
سلام ما به آخرین نماز تو

سلام ما به صحنه مدینه ‏ات
سلام ما به خون زخم سینه‏ ات

سلام ما به قلب پر ز داغ تو
سلام ما به قبر بى چراغ تو


برچسب‌ها: سلام, حضرت زهراء
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  | 
ای دختری که پیش تو بابا کند سلام
تو کوثر استی و به تو طوبی کند سلام

زهرایی و به خانه ی تو همچو آفتاب
هر صبح و شام سید بطحا کند سلام

بر فضه ی تو مائده می آید از بهشت
بر مادر تو حی تعالی کند سلام

درگاه توست قبله ی دلها و با ادب
هر زنده دل به قبله دلها کند سلام

قدر تو اینقدر ، که خدایش دهد جواب
هرکس به حضرت تو زهر جا کند سلام

فرمود مصطفی که جزایش بود بهشت
هر کس که تا سه روز به زهرا کند سلام

ای قبر بی نشان تو بر غربتت گواه
مهدی کنار قبر تو تنها کند سلام

هردم سلام باد "مؤید" بر او چنان
شرمنده ای که به مولا کند سلام


سید رضا مؤید
ودیعه الرسول ، ص 141


برچسب‌ها: حضرت زهراء
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  |