عمري به انتظار نشستم، نيامدي

حتي درون سينه شكستم، نيامدي

چندين غروب آمد و آدينه‌ها گذشت

چشم انتظار روي تو هستم، نيامدي

گفتم دوباره بي تو به سامان رسيده‌ام

عاشق‌تر از هميشه نشستم، نيامدي

چيدم ميان سينه الفباي نام تو

دل در هواي عشق تو بستم، نيامدي

اينجا ميان اين همه آدم غريبه‌ام

از هرچه هست بي تو گسستم، نيامدي

تنها منم كه با تو صميمي‌ترم هنوز

دل بر نگاه پنجره بستم، نيامدي

از آسمان ابري چشمان خود ترم

با اشكِ چشم آينه شستم، نيامدي

گفتم حديث لاله عاشق ولي چه سود

در انتهاي عمر خود هستم، نيامدي

شاعر: علیرضا باقری (لاله)


******************

پر کن دوباره کیل مرا ایهاالعزیز

دست من و نگاه شما ایهاالعزیز

رو از من شکسته مگردان که سالهاست

رو کرده ام به سمت شما ایها العزیز

جان را گرفته ام به سر دست و آمدم...

از کوره راه های بلا ایهاالعزیز

وادی به وادی آمده ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایهاالعزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمیشود

iین کاسه را...فاوف لنا...ایهاالعزیز

ما جان ومال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایهاالعزیز

.. .دستم تهی است راه بیابان گرفته ام

محتاج یک نگاه تو یا ایهاالعزیز

******************

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي
اميد غائب زهرا، خدا کند که بيايي

کنون که دل شده پر خون براي خاطر مجنون
تو اي حقيقت ليلا، خدا کند که بيايي

براي اينکه ببينم پس از غياب هزاره
مزار مخفي زهرا، خدا کند که بيايي

دلم دوباره ز غمها کنون رميده زِهرجا
گرفته بهر تو تنها، خدا کند که بيايي

به انتظار قدومت، دو ديده دوخته ام من
به قفل بسته درها، خدا کند که بيايي

دوباره روز گذشت و نيامدي تو وليکن
براي لحظه فردا، خدا کند که بيايي

ميان عاشق و معشوق، چه جاي قيد و مکاني
چه اين مکان و چه هرجا، خدا کند که بيايي

بدون حُسن تو اي گُل بهار جلوه ندارد
گل شکفته زيبا، خدا کند که بيايي

  ***************

جمعه ای آمد و رفت و خبری نیست ز تو
حیف و صد حیف که حتی اثری نیست ز تو


لحظه ها می گذرد ثانیه ها می آید
با خبر تا به کنون رهگذری نیست ز تو


یوسف گمشده ام منزل و کویت به کجاست
همه جا گشتم و آگه نفری نیست ز تو


روزها در پی هم بی رخ تو می آیند
لایق فیض تماشا نظری نیست ز تو


مهر رخشنده روی تو نتابیده هنوز
بخت ما خفته و روشن بصری نیست ز تو


بی تو این گردش دوران به بطالت گذرد
عمر بیهوده ما را ثمری نیست ز تو


نیستی تا که مرا زین قفس آزاد کنی
روح در بند مرا بال و پری نیست ز تو

شاعر : احمدی فر



برچسب‌ها: انتظار, امام زمان
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۵/۲۰ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر  |