|
امام رضا(ع)-مناجات ای رأفت تو رأفت ذات خدا رضا از پای تا به سر علی مرتضی رضا نامت از آن رضاست که در عرصه حساب حق نیست بیرضای تو از کس رضا، رضا هر کس که بیشتر کرمش میرسد به خلق او بیشتر برد به درت التجا رضا عیسی صفای روح گرفته در این حرم موسی ستاده بر در تو با عصا رضا از روضه مقدس تو میوزد نسیم تا باغ خلد، با نفس انبیا رضا جوشد زبس اجابت از این آستان قدس گم میشود کنار ضریحت دعا، رضا آغوش خود گشوده برای خوشآمدش از هر دری که سوی تو آید گدا، رضا خود پیشتر ز خواندن اذن دخول من بر من نگاه کردی و گفتی بیا رضا در کوی تو ز بس که رؤفی تو، زائرت داند ثواب، اگر چه بیارد خطا، رضا من شرم میکنم که بیایم در این حرم تو میزنی مرا ز کرامت صدا، رضا امام رضا (ع) این آفتاب مشرقی بی کسوف را ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را "لا تقربوا الصلوة..." مخوان و به هم مزن این مستی به هم زده نظم صفوف را نقاره ها به رقص کشند اهل زهد را شاعر کند خیال تو هر فیلسوف را می ترسم از صفای حرم با خبر شود حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را این واژه ها کم اند برای سرودنت باید خودم دوباره بچینم حروف را روح القدس! بیا نفسی شاعری کنیم خورشید چشم های امام رئوف را امام رضا(ع)-مناجاتی عنان دل به تو دادم که دلبرم باشی چو ابر سایه به سایه تو بر سرم باشی خدا کند همه جا یار و یاورم باشی به روز واقعه تنها تو در برم باشی بگیر دستِ دلم را در این صَحاریِ عشق که تشنه کام تــوام ای همیشـه جاری عشق دلم ز یاد تو گر چه لبالب از شور است هزار مرتبه قلبم ز ساحـتت دور است تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است ز نقره نیست ضریح تو بلکه از نور است در آستان تو اَبرِ سُــــرور می بارد ز چهار گوش ضریح تو نور می بارد فروغ گنبد زرد تو رشک خورشید است که در سپهر اجابت چراغ امید است عیان ز روی مهت جلوه های توحید است کجا بهشت چنین عارضی به خود دیده است «اگر لیاقتِ خورشـید بود در حَدِ تو همیشه بود طوافش به گرد گنبد تو» گرفت عطر لبانم، ز بوسه بر حرمت نشست دیده من چون غبار در قدمت نمی دهم به سرور بهشت سوز غمت فدای این همه لطف و عنایت وکرمت که جای جای حریم تو جود می بینم وَ فُـوج فُوجِ ملک در سجود می بینم امام
رضا(ع) شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم دل بسته ی حریم خراسانتان شدم شکر خدا که بار دگر زائر توام لطف خود شماست که مهمانتان شدم لایق نبوده ام که شوم همجوارتان مبهوت این کرامت و احسانتان شدم یا ایها الرئوف زمینم زده گناه بی خود نبوده دست به دامانتان شدم با صد امید بر در این خانه آمدم امّیدوارِ لطف فراوانتان شدم جایی به جز بهشت خراسان نیافتم گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم دست خودم نبوده که این جا رسیده ام دست خودم نبوده مسلمانتان شدم چشم طمع به گندم مهر تو بسته ام این شد که من کبوتر ایوانتان شدم دل کنده ام ز خانه و شهر و دیار خود عشقت سبب شده که پریشانتان شدم لطف و عطای تو چه قدر فرق می کند بیهوده نیست بی سر و سامانتان شدم حال و هوای کرب و بلا دارد این حرم یعنی که مست جام حسین جانتان شدم
برچسبها: امام رضا
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۱ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|