|
امام
مجتبی(ع)-شهادت چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود شایسته شفاعت حیدر نمی شود چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود مرهم به زخمهای دل پر شراره ات جز خاک چادر و پر معجر نمی شود یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر والله از تو پاره جگر تر نمی شود یک طشت لخته های جگر پاره های دل از این که حال و روز تو بهتر نمی شود یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب گفتند نه کنار پیمبر نمی شود گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی با کربلا و کوفه برابر نمی شود زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت سالار من که یک تن بی سر نمی شود دیگر تمام قامت زینب خمیده بود از بس که روی نیزه سر لاله دیده بود امام
حسن(ع)-شهادت تنهایی و غربت همه جا یار دلت بود یک عمر فقط درد، کس و کار دلت بود سنگینی دستی که تو را اشک نشین کرد چل سال غم و غصه سربار دلت بود چون موی زمستانی ات از بین نمی رفت آن لکه خونی که به دیوار دلت بود پس خوب شد آن زهر به داد دلت آمد ورنه که به جز زهر مددکار دلت بود؟ با اینکه خودت هر نفست مقتل دردیست لایوم . . . ولی روضه خونبار دلت بود امام
حسن مجتبی(ع)-شهادت پسر فاطمه آن کس که دلم زنده از اوست نه فقط ما که دل فاطمه هم زنده از اوست بوسه بر لعل لب آنکه چنین گفت رواست جان به قربان کریمی که کرم زنده از اوست به همان خاک غریبانه قبرش سوگند بی حرم هست ولی هرچه حرم زنده از اوست سینه زن گر چه ندارد به بقیعش اما به خدا زمزمه و نوحه و دم زنده از اوست به غم کرببلا زنده نماند شیعه در دل شیعه همین غصه و غم زنده از اوست از علمدار بپرسید که او خواهد گفت هم علمدار حسین و هم علم زنده از اوست به همان لحظه که پا بر سر این خاک نهاد فاطمه دوستی نسل عجم زنده از اوست قطعات جگرش با همگان می گوید همه ی دین خداوند قسم زنده از اوست امام حسن مجتبی(ع)-شهادت با یاد تو که غصه شماری کنم حسن جاری ز چشم، اشک بهاری کنم حسن تا که رسم به روضه ی سبز مصیبتت سوگند بر تو لحظه شماری کنم حسن باید اجازه از طرف مادرت رسد تا از جگر به یاد تو زاری کنم حسن پنجاه شب برای حسین تو سوختم تا اشک ناب بهر تو جاری کنم حسن حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند کی می شود برای تو کاری کنم حسن گنبد نه، ضریح نه، تنها برای تو باید که فکر سنگ مزاری کنم حسن تنهاترین امامی و بی کس ترین غریب گریه بر آنکه یار نداری کنم حسن امام
مجتبی(ع)-شهادت
اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست كز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست پیرهن چاك زنم در غم آن گوهر پاك گز غمش چاك ملك را به فلك پیرهن ست قسمت آل عبا اى فلك از گردش تو گوئیا درد و غم و رنج و بلا و محن ست بشكنى گوهر دندان نبى گاه به سنگ گاه بر بازوى حیدر ز جفایت رسن ست گه دَرِ كینه به پهلوى بتول عَذرا مى زنى، كینه بلى عادت چرخ كهن ست گه بود خنجر خونخوار تو بر خلق حسین گه ز تو سوده الماس به كام حسن ست خاطرم از اَلَمِ این یك، دارالالم ست سینه ام از حَزَنِ آن یك، بیت الحزن ست عرش از بوى یكى پر بود از ناقه چین خاك از خون یكى پر ز عقیق یمن ست هر كه گوید چو «طرب» مرثیه آل عبا به یقین جنّت فردوس مر او را وطن ست امام مجتبی(ع)-شهادت ای چار طاق عرشِ خدا خیمه ی غمت وی کهکشان، ستارهای از خاک مقدمت قدّوسیان تراوش انفاس قدسیات فرماندهی ارض و سماء رتبه ی کمت هفت آسمان به گرد مزار تو در طواف ... آمد پدید نُه فلک از فیض یک دَمَت لاهوتیان دریده گریبان روضهات آید صدای فاطمه از بزم ماتمت صدها هزار حاتم طایی نشستهاند ... کاسه به دست ، سائل دینار و درهمت جانا حساب چشم تو از دیگران جداست زمزم کجا و قطرهای از اشک نمنمت یا سیّدالکریم ! سیادت غلام توست ارثیهای است هدیه ز جدّ مکرّمت ای امتداد مرتبت مرتضیٰ حسن ! کرده خدا به شاه شهیدان مقدّمت آتش گرفتهی وسط کوچه ی فدک ای فاطمیه، اوّلِ ماه محرمت صلح تو شد زمینهی تصویر نینوا کربُبلاست سینهزن پای پرچمت من بینوای عشق توام، سیّدالغریب ! دردی بریز در دل من، جان قاسمت ! یک عالمه ترانه برایت سرودهام من از ازل خراب نگاه تو بودهام امام حسن(ع)-شهادت ای انتهای غربت و غم ابتدای تو کمتر بیان شده غزلی در رثای تو لب تر نکرده سائل بیچاره بر سوال گفتی بگیر زندگی من برای تو اصلاً قیاس کردن با تو درست نیست حاتم که بوده است گدای گدای تو قرآن نخوان که راه گذر بند آمده ای من فدای قدرت جذب صدای تو آقا ببین دو ماه تمام است شهر ما تمرین گریه کرده برای عزای تو حالا به رنگ گنبد خضرا در آمدی یا نه عقیق سبز شده دست و پای تو از زور زهر خاک دهن باز کرده است دیگر چه آمده سر مجرای نای تو با تکه تکه های جگر فاش کرده ای رازی که دیده بود فقط چشم های تو روزی که داد می زدی آیا نمی شود مادر کبود چهره شوم من به جای تو دیدی حسین از غم تو گریه می کند گفتی که من کجا و غم کربلای تو امام حسن(ع)-شهادت
اذن حق بود که تو سید و مولا باشی تشنگان رمضان را یم و دریا باشی می کنی زنده به یک چشم هزاران عیسی کم مقامی است بگویم تو مسیحا باشی گر نداند کسی و خاک مزارت بیند... ...به خیالش نرسد شاهی و آقا باشی زخم دشنام شنیدی و بغل وا کردی تا چه حدی تو دگر اهل مدارا باشی مو سفیدی به جوانی به سراغت آمد از غم یار تو حق داری اگر تا باشی تو فقط آمده ای غصه و غم را بخری وسط کوچه ی غم محرم زهرا باشی پس بمان و همه جا دور و بر مادر باش وسط کوچه اگرشد سپر مادر باش
برچسبها: امام حسن
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|