|
باز اشکم به دیده میآید بوی گلهای چیده میآید باز از دور بانگ قافلهای که به مقصود رسیده میآید اربعین آمد و ز شام بلا زینب داغدیده میآید زائری بر زیارت قبری خار در پا خلیده میآید بر مزار پدر پریشان حال پسری غم رسیده میآید مادری بر کنار قبر پسر رنگش از رخ پریده میآید خواهرت یا حسین از ره دور با هزاران پدیده میآید با سرت همسفر قدم به قدم صحنهها آفریده میآید نخل بار آور قیام تو را با بیان پروریده میآید تار و پود ستم به تیغ زبان آن که از هم دریده میآید سر بلند است از شکست یزید گر چه قامت خمیده میآید بود قصدش کمال نهضت تو نک به مقصد رسیده میآید با زبان قلم "موید" گفت باز اشکم به دیده میآید یک اربعین برای تو حیران شدم حسین مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین با چند قطره اشک دل من سبک نشد ابری شدم به پای تو باران شدم حسین زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد در اول بهار زمستان شدم حسین کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم ای سایه بلند سرم ای برادرم! آیینه ی ترک ترک در برابرم بالم شکسته است و پرم پر نمی زند اما هنوز مثل همیشه کبوترم من قول داده ام که بگیرم سر تو را از دست نیزه ها و برایت بیاورم حالا سری برای تو آورده ام ولی خاکستری و خاکی و ای خاک بر سرم! بگذار اول سخن و شکوه ام تو را ای ماه زینب از نگرانی درآورم هر چند کوچه کوچه تماشا شدم ولی راحت بخواب دست نخورده است معجرم تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم دارم سر مزار خودم گریه می کنم رفتم اسیری و رسیدم مبتلاتر با دردها با روضه هایت آشناتر هر جا که رفتم هر قَدَر هم داغ دیدم آن جا نشد امّا برایم کربلاتر آخر همین جا بود هستم را گرفتند شمشیرِ تند و نیزه هایی بی حیاتر هر لحظه در پیش نگاه من سه شعبه این تیرهای تشنه ی با اشتهاتر یادم نرفته لحظه ی افتادنت را در زیر دست و پای تیغی بی خداتر... ... از سنگ هایی که به پیشانی نشستند تا نعل های تازه ی سر به هواتر حرفی بزن با این اسیر زخم هایت آخر ندارم از تو ای جان آشناتر دل هر خیمه می سوزد، به احوال دل زینب خورشید و ماه حائل و این دیده ی ترم من این کسوف تلخ غریبانه بنگرم این صورت آشناست برایم، خدای من... آه ای هلال سرخ تو هستی برادرم؟ گر تو حسین هستی و بر نیزه جای توست شرط محبت است بمیرم... که خواهرم یادت که هست..."خواب من آن روز و سایه ات..." این بار هم که سایه ات افتاده بر سرم چشمت ببند تا که نبینی فراز نی وقتی که می کَنَند به سر پنجه معجرم ..... کم گشت عمر من به چهل روز سال ها آورده روزگار سر خاک دلبرم حالا که آمدم خبری هست... گوش کن آسان که نیست گفتن این حرف آخرم دختر همیشه بعد پدر، اولین نفر... آری شبیه قصه ی جدم... و مادرم... می خواست سهم عشق خودش را ادا کند کنج خرابه دختر تو ماند و شد حرم ما ولایت مدار زاده شدیم با دم ذوالفقار زاده شدیم پای دین استوار زاده شدیم همه مجنون یار، زاده شدیم همه گی تحت رایت عشقیم شیعیان ولایت عشقیم ما همه بت شکن بزرگ شدیم با ولا مرد و زن بزرگ شدیم بین سینه زدن بزرگ شدیم با حسین و حسن بزرگ شدیم با حسینیم، با حسین شهید پرچم ماست یا حسین شهید از دل ما شراب می جوشد چشمه های پر آب می جوشد غیرت بوتراب می جوشد عشق این انقلاب می جوشد پرچم انقلاب محکم بود پرچم مشکی محرم بود خون که دادیم ما جگر دادند دست دادیم بال و پر دادند بت شکستیم تا تبر دادند رهبری نه، که تاج سر دادند با خمینی به ما کمک آمد هشت سال از خدا کمک آمد بین این روضه ها زهیر شدیم عابس و مسلم و بریر شدیم با بصیرت جدا ز غیر شدیم همگی عاقبت به خیر شدیم تکیه بر غیرت وهب زده ایم فتنه را یک به یک ورق زده ایم علی لطیفیان حضرت زینب(س)-اربعین ای اذان پر از نماز حسین جا نماز همیشه باز حسین نام سبزت، اقامه ی زهرا زندگی ات ادامه ی زهرا مثل بیت الحرام، یا زینب! واجب الاحترام، یا زینب! ذکر ایّاک نستعینِ لبم آیه های تو همنشین لبم حضرت مریم قبیله ی ما آیة اللهِ ما، عقیله ی ما ما دو آئینه ی مقابل هم جلوه های پر از تکامل هم بال یکدیگریم، در همه جا تا خدا می پریم، در همه جا ای حیات دوباره ی هستی زینت گوشواره ی هستی پر من بال من کبوتر من سایه بان همیشه ی سرِ من پیشتر از همه رجز خواندی بیشتر زیر نیزه ها ماندی تو ابوالفضل در برابرمی تو حسین دوباره ی حرمی عصمت الله، دختر زهرا آن زمانی که آمدیم این جا محمود ژولیدهباید شناخت کینه ز بدر و حنین را بغض نهان و شوم، علیه حسین را باید شنید شرح غمِ کاف و عین را تا ذوب شد مخدّره عالمین را باید مسیر قافله تا اربعین گرفت آن گاه اذنِ پاسخِ هل من معین گرفت گر آشنا به صبر و بصیرت شویم ما آگه ز رمز و راز حقیقت شویم ما چون راهیان کوی طریقت شویم ما پس محرمان داغ و مصیبت شویم ما ما ارث از خرابه نشینان گرفته ایم دین را از این شکسته جبینان گرفته ایم بعد از حسین قافله سالار زینب است در این مسیر حجت دادار زینب است سر رشتۀ ولایت اَسرار زینب است حتی پناه عابد بیمار زینب است باید که در عقیله تَفَقُّه کنیم خوب با راه دوست عزم تَشَبُه کنیم خوب زینب کجا و مضحکۀ شام، ای دریغ زینب کجا و مسخره عام ای دریغ زینب کجا و سنگِ سر بام ای دریغ زینب کجا و این همه دشنام ای دریغ زینب قرین رتبۀ والای بندگی ست زینب نمونۀ همه آیات زندگی ست مویّد رضا مؤیدمن باغبان باغ به آتش کشیده ام اینک به باغ سوخته خود رسیده ام تفسیر آیه های کبیر شهادتم تصویر لاله های به خون در تپیده ام من زینبم، کفیل اسیران دشت خون من زینبم که رنج اسارت کشیده ام ای سرپرست قافله ی عشق، ای حسین! برخیز ای شهیدِ به خاک آرمیده ام رفتم به شامِ بلا و در این سفر در هر کجا حماسه ی نور آفریده ام حسّ وظیفه زنده نگه داشته مرا ورنه هزار بار دل از جان بریده ام با آن که در زیارت قبرت به اربعین چندین فضلیت از لب جدم شنیده ام هرگز گمان دیدن قبرت نداشتم دیدم کنون و کاش نمی دید دیده ام دیدم نوشته قبر حسین است این مزار شستم چو خاک قبر تو با اشک دیده ام
برچسبها: اربعین, کربلا, حضرت زینب
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|