|
معصوم ترین صبح سپیدی محسن آن روز کبود را ندیدی محسن
در راه علی حق بزرگی داری الحق که تو اولین شهیدی محسن * با ضرب در سوخته ماهم را کشت در آتش و خون نور نگاهم را کشت فریاد بزن «بأیّ ذنب ٍ قُتلت» ای وای که طفل بی گناهم را کشت * در کوچه به پا کرد دوباره محشر با مادر دلسوخته، یاس پرپر آن روز اگر مجال صحبت میداشت می گفت چنان فاطمه : حیدر حیدر * ای مونس داغهای من محسن جان ای یاور با وفای من محسن جان با سرخی خون من و تو حق برپاست قربانی کربلای من محسن جان
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۴ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|