|
اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - زبانحال امام حسن(ع) - علی صالحی
فقط نه اینکه پدر را غمت ز پا انداخت که مجتبای تو را نیز از نوا انداخت
نبودن تو چه بر روز خانه آورده که زندگانی ما را هم از صفا انداخت
چه قدر تلخ و عجیب است بازی دنیا ز مادری دو سه تا بچه جدا را انداخت
قسم به حُرمت آن چادری که خاکی شد و شعله بر جگر زخم مجتبا انداخت
خدای نگذرد از آن حسود کور دلی که سنگ جانب آئینۀ خدا انداخت
هنوز گرم سخن بودی و تو را نامرد چه بی هوا زد و یکباره از صدا انداخت
تمام دور و برم خاک بود و گرد و غبار چه با شتاب تو را بین کوچه ها انداخت
عجب کشیده پُر قدرتی که بر رخ تو به مدت نود و پنج روز جا انداخت
تو کوه بودی و سیلی که بر زمین نزدت تو را توسط آن ضربه های پا انداخت
چگونه زد که سرت خورد گوشه دیوار همینکه پرت شدی گوشواره را انداخت
علی صالحی
برچسبها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|