|
اشعار فاطمیه - امام حسن مجتبی(ع) - وحید قاسمی
خط و نشان
در پیچ کوچه بود، که ولگردِ لعنتی... با سنگ زد به آینه، بی دردِ لعنتی
دیدم به جنگ مادر رنجورم آمده ! فریاد می زدم : برو نامردِ لعنتی
خونت حلال خشم حسن می شود، برو خونم به جوش آمده ، خون سردِ لعنتی
خط ونشان برای زنی خسته می کشی !؟ لعنت به هرکه گفته به تو مرد، لعنتی!
دیوارهای سنگی آن کوچه شاهدند با مادرم چه کرد، کمربندِ لعنتی
وحید قاسمی برچسبها: حضرت زهراء, امام حسن
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|