|
نمی گویم چه ها با شاه دین در زیر خنجر شد همی گویم جدا رأسش به دَه ضربت ز پیکر شد نمی گویم چسان تاراج شد از کین لباس او همی گویم که عریان روی خاک آن جسم انور شد نمی گویم چسان شد پیکرش نرم از سُم مرکب ( یا صاحب الزمان ) همی گویم جدا بازوی عبّاس دلاور شد نمی گویم چسان در خیمه گاه ِ شَه ، زدند آتش همی گویم که دامان سکینه پر ز اخگر شد نمی گویم چسان بردند سوی شام اسیران را همی گویم که پای کودکان ، مجروح یکسر شد
برچسبها: خنجر, حنجر
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۱ساعت ۱۲ ب.ظ  توسط سید ماشاالله باختر
|
|